تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
گشته بود كه ناگهان چشمش به جوانى افتاد كه بدون اجازه وارد قصر او شده از قرائن پيدا بود كه او ملك الموت است . سليمان رو به او كرده و گفت : خداى را شكر مىكنم كه سرور امروز مرا لقاى خويش قرار داد آنگاه در حالى كه تكيه بر عصايش داده بود قبض روح شد . مردم تا مدتها او را ايستاده بر كنگره كاخ مىديدند و فكر مىكردند او هنوز در قيد حيات است تا آنكه شايعات در ميانشان قوت گرفت : بعضى مىگفتند : او در اين مدت بدون خستگى و بى آنكه لب به طعام و شرابى زند همچنان بر عصايش تكه زده است و اين بدان معناست كه او خداى ماست و مىبايست پرستشش نماييم گروهى ديگر مىگفتند او جادوگرى زبر دست است و اصولًا بر عصايش تكيه نزده بلكه خود را در نظر ما اين گونه آراسته است عده‌اى ديگر كه ايمانى محكم داشتند مىگفتند او بنده خداست و خداوند خود هر گونه بخواهد با وى رفتار خواهد كرد و چون نظراتى متفاوت پيرامون آنحضرت بيان مىشد خداوند موريانه‌اى را مامور ساخت تا ميان عصاى او را به مرور خالى نمايد پس از مدتى با شكستن عصا ، سليمان نقش بر زمين گشت مىگويند هر كجا موريانه‌اى باشد در كنارش آب و گل نيز يافت خواهد شد .
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ
[ 1 ] آنگاه كه به مرگ سليمان حكم كرديم پريان را جز جنبنده‌اى زمينى ( موريانه ) به مرگ او آگاه نساختيم آن حشره عصاى وى را مىجويد تا آنهنگام كه سليمان با صورت به روى زمين افتاد در آنموقع پريان دانستند كه اگر بر غيب و دانشهاى پنهانى آگاهى داشتند هيچگاه اين مدت طولانى در سختيها و كارهاى پست درنگ نمىكردند و از سليمان ترسى به خود راه نمىدادند » در اينجا امام صادق ( ع ) فرمودند : به خدا قسم آيه به اين صورت نازل گشته است فلما خر تبينت الإنس أن الجن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين [ 2 ] زمخشرى اين گونه قرائت آيه را به ابن مسعود نسبت
هامش
[ 1 ] سورهء سبأ - آيهء 14 . [ 2 ] عيون الخبار الرضا - ج 1 - ص 239 و علل الشرايع - ص 73 .