بر دويست و هشتاد پيمانه مصرى طعام را در خود جاى مىداد . روزى يكى از حيوانات دريايى از سليمان غذايى طلب كرد آنحضرت دستور داد طعامى به اندازه خوان يك ماهه او براى آن حيوان حاضر سازند كمى بعد حيوان دريايى تمام آن خوراكها را بلعيده و به سليمان گفت اين مقدار فقط بخشى از غذاى روزانه منست سليمان كه شگفت زده شده بود پرسيد آيا امثال تو باز هم در اعماق درياها وجود دارد آن حيوان گفت : بلى هزار گروه سليمان كه اين سخن را شنيد گفت : « سبحان الله الملك العظيم » . [ 1 ] روايت شده است سليمان گنجشكى را ديد كه به مادينهاش مىگويد : چرا از من كنارهجويى مىكنى ! اگر بخواهى بارگاه سليمان را با منقار خويش برداشته و داخل درياها مىاندازم ! سليمان كه از اين سخن گنجشك متبسم گشته بود دستور داد تا آن پرنده را نزد وى حاضر سازند آنگاه از وى پرسيد : آيا تو توان چنين كارى را دارى ؟
گنجشك جواب داد : نه يا رسول الله لكن خواستم نزد همسرم فخر فروشى نمايم و هيچ محب و عاشقى نبايد بخاطر گفتههايش مورد ملامت واقع شود . آنگاه سليمان رو به گنجشك مادينه كرد ، و از او پرسيد چرا با آنكه همسرت تا اين درجه به تو علاقه دارد از او كنارهجويى مىكنى ؟ او پاسخ داد : اى پيامبر خدا شوهرم در بيان عشق خود صادق نيست چرا كه او غير مرا هم دوست مىدارد ! كلام پرنده تاثيرى شگرف در روان سليمان ايجاد كرد و بغض گريه گلويش را فشرد . از آن هنگام سليمان چهل روز از مردم فاصله گرفت و از خداوند خواست تا سراچه قلبش فقط از عشق او آكنده باشد . مىگويند سليمان صداى گنجشكى را شنيد كه به همسرش مىگفت : به مضاجعت با من تن در ده شايد خداوند به ما فرزندى عنايت كند كه ذكر او را هميشه بر زبان خود جارى سازد . سليمان با شگفتى از عنايت آن پرنده به ذات احديت گفت : نيت اين پرنده بهتر از تمام عرصههاى حكومت من است . [ 2 ] سليمان ( ع ) از كنار بلبلى آواز خوان مىگذشت كه شنيد با خود مىگفت : اگر بتوانم نيمى از اين ميوه را بخورم پس آنگاه دنيا نابود باد . در اين لحظه فاختهاى به
هامش
[ 1 ] بحار - ج 14 - ص 94 به نقل از مشارق الانوار .
[ 2 ] بحار - ج 14 - ص 95 .