« دراج » يا جرب كه شبيه كبك است مىگويد : الرحمان على العرش استوى . [ 1 ] نقل شده است سليمان در كنار ساحل دريايى نشسته بود كه ناگاه چشمش به مورچهاى افتاد كه دانهاى گندم را با خود به طرف آب مىبرد لحظهاى بعد او قورباغهاى را ديد كه سر از آب بيرون آورد و آن مورچه را با دانهاش در دهان خود فرو برد . ساعتى بعد همان قورباغه مجددا مورچه را به سطح آب آورده و از دهان خود بيرون انداخت سليمان كه مبهوت اين صحنه گشته بود از مورچه علت ماجرا را سؤال كرد . مورچه در پاسخ گفت : در قعر دريايى كه مشاهده مىكنى تخته سنگى بزرگ قرار دارد . در ميان شكاف آن كرمى نابينا زندگى مىكند كه قادر نيست براى تامين غذاى خود از آنجا خارج شود خداوند مرا مامور ساخت تا روزى او را تا آنجا حمل نمايم و اين قورباغه نيز به كمك من آمد تا بتوانم در ميان دهانش از آسيب آب در امان باشم . سليمان از او پرسيد آيا او تسبيح خداوند را هم مىگفت مورچه جواب داد : بلى او دائما مىگفت : اى كسى كه مرا با روزيت در اعماق اين دريا فراموش نمىكنى رحمتت را از بندگان مؤمنت دريغ مدار و آنها را به فراموشى مسپار « يا من لا ينسانى فى جوف هذه اللجة برزقك ، لا تنس عبادك المؤمنين برحمتك » . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] بحار - ج 14 - ص 96 .
[ 2 ] دعوات راوندى - ص 115 .