تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
آورد . و داود آنقدر گريست كه علفزارها از اشكهاى او رو به خشكى نهاد و گريه يوسف در فراق يعقوب و اشكهاى مداوم او كه با سوز و ناله حزينى همراه بود باعث اذيت و آزار هم بندانش گشته بود . [ 1 ] « حفص بن غياث » از امام صادق ( ع ) روايت مىكند كه تجار در زمان يوسف اجناس را به قيمتى بالاتر از نرخ مصوب در معرض فروش قرار مىدادند و بارها يوسف آنها را به رعايت انصاف و رعايت نرخهاى مصوب فرا خواند . اما فروشندگان همچنان به دروغگويى و غش در معامله ادامه مىدادند تا آنكه با پيگيريهاى يوسف بالاخره قيمتها به حد تعادلى رسيد كه خداوند اراده فرموده بود . [ 2 ] « ابن عباس » به نقل از رسول اكرم ( ص ) مىفرمايند : خداوند برادرم يوسف را مورد رحمت خويش قرار دهد كه اگر جمله
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ
را بر زبان نياورده بود بالبداهة بر خزائن مصر استيلا مىيافت اما خواهش او از عزيز مصر اين مهم را يكسال به تأخير انداخت . [ 3 ] « جابر » از امام صادق ( ع ) نقل مىكند روزى يعقوب از شدت حزن و ناراحتى به نزد عابدى رفته و از او كمك خواست اما خداوند به هنگام خروج يعقوب از خانه آن زاهد بر او وحى فرستاد كه چگونه به بنده‌اى مانند خود پناه آورده‌اى . يعقوب در آستانه درب به سجده افتاده و از خداوند استغفار نمود و عهد كرد تا هرگز از مخلوق او كمكى نخواهد . بعد از آن يعقوب در سراسر زندگى پر مخاطره‌اش هرگز از مصائب زندگى شكوه‌اى بر زبان نياورد و تنها جمله اعتراض گونه او خطاب به فرزندانش بود كه در آن از شدت حزن و اندوه به پروردگار توانا تمسك جسته است
إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
[ 4 ] [ 5 ] « محمد بن اسماعيل » در حديثى مرفوع چنين نقل مىكند : يعقوب رايحه پيراهن يوسف را از فاصله‌اى ده روزه استشمام نمود چرا كه او در بيت المقدس سكونت داشت و يوسف در مصر به
هامش
[ 1 ] تفسير عياشى - ج 2 - ص 177 . [ 2 ] تفسير عياشى - ج 2 - ص 179 و برهان - ج 2 - ص 255 . [ 3 ] مجمع البيان - مجلد 4 - ج 13 - ص 78 . [ 4 ] سورهء يوسف - آيهء 86 . [ 5 ] عياشى - ج 2 - ص 188 .