عزيز مصر تمام بندگان را آزاد ساخته و اموال آنها را به خودشان بازگردانيد عزيز مصر كه حسن تدبير وى را مشاهده كرده بود به وحدانيت خداوند و رسالت او ايمان آورد . [ 1 ] در كتاب عراش ثعلبى آمده است هنگاميكه يوسف قصد خروج از زندان را داشت در حق عزيز مصر اين گونه دست به دعا برداشت « اللهم اعطف عليهم قلوب الاخيار و لا تعم عليهم الاخبار » بار خدايا دلهاى نيكان را بسوى آنها متمايل گردان و اخبار و حوادث را از آنها پوشيده مدار . مىگويند وقتى يوسف از زندان خارج مىشد بر سر درب سلولش نوشت « هذا قبر الأحياء و بيت الاحزان و تجربة الاصدقاء و شماتة الاعداء » بعد از آنكه يوسف به نزد عزيز مصر رسيد با او به صحبت نشست گويند : عزيز مصر بر هفتاد زبان مسلط بود و يوسف با هر زبانى كه پادشاه با او سخن مىگفت به جوابگوئى مىپرداخت اين مسأله باعث تعجب عزيز مصر گرديد چرا كه يوسف در آنزمان جوانى سى ساله بود . آنگاه پادشاه مصر از او خواست تا تعبير روياى او را يك بار ديگر برايش بازگو نمايد يوسف در جواب خواسته او گفت :
هفت گاو خاكسترى رنگ با پيشانىهاى سفيد از درون نيل بيرون مىآيند . در كنار ساحل آنها را مشاهده مىكنى كه چگونه با پستانهاى مملو از شير بسوى تو قدم برمىدارند . در همان بين كه مشغول نظاره زيبايى آنها هستى ناگهان آب نيل فرو مىرود و از قعر آن از لابهلاى لجنزارها هفت گاو لاغر با موهاى ريخته و دندانهاى تيز و خرطومهاى بلند و بدون پستانهاى شيرده بيرون مىآيند آنها سپس بر گاوهاى فربه و شيرده هجوم آورده و آنها را پاره پاره مىكنند . در اينحالت ناگهان ديدهات به هفت خوشه سر سبز گندم مىافتد كه در كنار هفت خوشه خشك ديگر از يك ريشه سر بيرون آورده و در درون آب قرار دارند و تو كه از اين پديده به شگفت آمدهاى ناگهان شاهد وزش بادى خواهى بود كه از ميان خوشههاى خشك و سياه به طرف خوشههاى سر سبز و خرم خواهد وزيد چيزى نخواهد گذشت كه شعلههاى آتش سراپاى آن خوشهها را فرا گرفته و آنها را به علفهاى خشك و سوختهاى تبديل
هامش
[ 1 ] بحار - ج 12 - ص 291 .