تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
گشته‌اى ، عزيز دلم يوسف ! كاش با تو بودم و بلا گردان وجود نازنينت مىگشتم . [ 1 ] « ثعلبى » در عراش گويد : مادر بنيامين در روزى كه آنها به دربار يوسف رسيدند از دنيا رفته بود . [ 2 ] بنابراين آن دسته از رواياتى كه اشعار دارد پدر و مادر يوسف از كنعان به مصر درآمدند را بايد به پدر و خاله او تأويل و تفسير نمود چرا كه در عرف رايج ميان عربها خاله را ( ام ) و مادر مىخوانند و مرحوم « طبرسى » عقيده دارد كه يعقوب بعد از وفات راحيل خواهر او را به ازدواج خويش درآورد . بعضى نيز مانند اسحاق و جبائى عقيده دارند كه پدر و مادر يوسف در زمان حكمفرمايى او بر مصر در قيد حيات بودند . گروهى نيز معتقدند كه راحيل بخاطر تحقق روياى صادقانه يوسف از قبر سر برآورد تا در مقابل فرزندش به نشانه تحيّت و به پاس شكرگزارى از خداوند به سجده درافتد . [ 3 ] « سليمان طلحى » از امام صادق ( ع ) پرسيد : آيا فرزندان يعقوب با عمل خويش از دايره ايمان خارج گشتند ؟ آنحضرت فرمودند : بلى . آنگاه سليمان درباره آدم و نافرمانىاش پرسيد ؟ امام پاسخ دادند : مسأله آدم صورتى ديگر دارد [ 4 ] البته بايد در نظر داشت كه ايمان درجات و مراتبى مختلف دارد و منظور از روايت سابق اينست كه فرزندان يعقوب از اعلى درجات ايمان مدتى فاصله گرفتند اما بعدها بر اثر توبه و استغفار توانستند به ايمانى بسيار بالاتر دست يابند . « هشام بن سالم » به نقل از امام صادق ( ع ) مىگويد : هنگامى كه يوسف به خزانه‌دارى مصر رسيد دستور داد تا دانه‌هاى گندم را درون خوشه‌هاى آن حفظ نمايند سپس در اولين سال از سالهاى خشكسالى گندمها را با درهم و دينار فروخت بطوريكه در آن مناطق بجز مصر درهم و دينارى يافت نمىشد . سال دوم گندمها را در مقابل طلا و نقره و سال سوم در برابر چهارپايان و سال چهارم با بردگان و كنيزكان و سال پنجم با املاك و مستغلات و سال ششم با مزارع و رودخانه‌ها و در سال آخر در برابر بندگى و غلامى خود خريداران به فروش رسانيد . آنگاه ضمن مشورت با
هامش
[ 1 ] كمال الدين - ص 143 . [ 2 ] عراش ثعلبى ، ص 83 و بحار ، ج 12 ، ص 289 . [ 3 ] مجمع البيان - مجلد 3 - ج 5 - ص 405 . [ 4 ] بحار - ج 12 - ص 290 و تفسير عياشى - ج 2 - ص 194 .