ديد به بازگوئى شمهاى كوتاه از آن وقايع پرداخت او داستان برهنه كردنش توسط برادران و تهديد با كارد و سپس سقوط در قعر چاه را براى يعقوب بازگفت ، پدر وقتى جريان را شنيد بيهوش بر روى زمين افتاد . [ 1 ] مىگويند عزيز مصر در سالهاى خشكسالى از دنيا رفت و همسر او از سر ناچارى به گدايى روى آورد تا آنكه به پيشنهاد عدهاى بر سر راهى كه يوسف از آن عبور مىكرد نشست هنگاميكه موكب پادشاهى به نزديك او رسيد خطاب به يوسف گفت : « الحمدللّه الذى جعل الملوك بالمعصية عبيدا و جعل العبيد بالطاعة ملوكا » سپاس خداوندى راست كه پادشاهان را بخاطر معصيت به بندگى كشانيد و بندگان را به جهت اطاعت خويش به پادشاهى رسانيد . يوسف كه زليخا را در سنين پيرى نيز خوب مىشناخت خيانت و توطئه چينيهاى زليخا را به او متذكر گشت زليخا كه در نهايت ضعف و پيرى قرار داشت به يوسف گفت اى پيامبر خدا مرا مورد سرزنش خويش قرار مده چرا كه به سه چيز مبتلا بودم كه احدى بدانها مبتلا نگشته بود . يكى از آنها محبت و عشق تو بود چرا كه خداوند انسانى به زيبائى تو را نيافريده است دوم ثروت و جمال خود من بود كه در مصر شهره گشته بودم و سوم اينكه من در حباله مردى عنين قرار داشتم . آنگاه يوسف از او پرسيد كه چه حاجتى دارد ؟ زليخا گفت مىخواهم بار ديگر به عنفوان جوانى بازگردم . با دعاى يوسف زليخا به زنى جوان و باكره تبديل گشت و به ازدواج او در آمد . [ 2 ] امام باقر ( ع ) در تفسير آيهء
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
[ 3 ] يعنى عشق و دوستى يوسف پرده دل زليخا را شكافته و شيفته او گشته بود مىفرمايند . عشق به يوسف باعث گشته بود تا زليخا از همنشينى با مردم كناره گيرد و به هيچ چيز جز او نپردازد . [ 4 ] « طبرسى » مىگويد : از امام سجاد و باقرين عليهم السلام نقل گشته است كه جايز است آيه
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
را به صورت قد شعفها نيز قرائت نمود . [ 5 ] يعنى عشق به يوسف او را سرگشته ساخته و به هر وادى مىكشانيد . « ابو بصير » از امام صادق ( ع )
هامش
[ 1 ] حاشيه بحار - ج 12 - ص 252 .
[ 2 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 356 .
[ 3 ] سورهء يوسف - آيهء 30 .
[ 4 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 357 .
[ 5 ] مجمع البيان - مجلد 3 - ج 5 - ص 349 .