بعد از يوسف بيشترين علاقه را به او ابراز مىدارد . يوسف به فرزندان يعقوب گفت :
يكى از شما بايد در مصر بماند و بقيه به نزد پدرتان بازگرديد و بنيامين را به نزد من آورديد تا اطلاعاتى را راجع به ميزان حزن و اندوه و گريه يعقوب از زبان او بشنوم ، قرعه بنام شمعون افتاد و بقيه فرزندان يعقوب به نزد پدر آمدند و آنچه را يوسف از آنها خواسته بود به اطلاع وى رسانيدند و از شباهت ميان يوسف و يعقوب سخن راندند . يعقوب كه به گفته فرزندانش يقين نداشت عادت زشت آنها را كه ناتمام گذاشتن كارها بود مورد نكوهش قرار داد چيزى نگذشت كه فرزندان يعقوب بارهاى شتران را خالى نمودند اما با تعجب مشاهده كردند كه مال التجاره آنها مجددا در ميان اثاثيه بدانها بازگردانده شده است
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ
[ 1 ] آنها با خوشحالى به نزد پدر خويش بازگشته و موضوع را به اطلاع وى رساندند
يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا
[ 2 ] يعقوب چون بذل توجه عزيز مصر را مشاهده كرد به فرزندانش گفت شما محبت من به بنيامين را خوب مىدانيد در صورتى به او اجازه خروج با شما را خواهم داد كه با من پيمانى الهى و محكم ببنديد . يهودا ضمانت كرد كه آنها به پيمان خود وفادار بمانند سپس فرزندان يعقوب به همراه بنيامين كنعان را بسوى مصر ترك كردند بعد از چند روز آنها به نزد يوسف رسيدند و او كه بىصبرانه منتظر ورود آنها بود بلافاصله بنيامين را نزد خويش خوانده و از او پرسيد كه حزن و اندوه يعقوب چگونه است و به چه علت موهاى سرش به سپيدى گراييده و چشمانش كم سو گشته است بنيامين در پاسخ اظهار داشت : پدرم بر تو سلام فرستاده و گفت : اندوهگينترين انسانها كسانى هستند كه ياد قيامت در دل آنها بيشتر شعلهور باشد و موهاى سپيد من بخاطر تذكر قيامت است . اما گريه زياد و بينائى اندك چشمان من بخاطر دورى از حبيبم يوسف مىباشد ، من اهتمام ترا در همراهى با خويش اجر مىنهم و از خداوند براى تو پاداشى نيك را طلب مىنمايم و هيچ چيز بيشتر از آن مرا به وجد نمىآورد كه فرزندم بنيامين را به زودى نزد خويش ببينم . سخنان بنيامين به انتها رسيد و بغض
هامش
[ 1 ] سورهء يوسف - آيهء 65 .
[ 2 ] سورهء يوسف - آيهء 65 .