اين گونه روايت مىكند : هنگاميكه يوسف در درون چاه از زندگى خويش قطع اميد نموده بود با خداوند اين گونه به مناجات پرداخت : بار خدايا اگر چنانچه گناهانم چهرهام را نزد تو زشت نموده است و صدايم بسوى تو بالا نمىآيد و دعايم به هدف استجابت نمىرسد پس اينك ترا به پدر پيرم يعقوب كه در ناتوانى به سر مىبرد قسم مىدهم كه بار ديگر ديده مرا به رويت او روشن فرمايى و تو خود شوق و سوز او را در فراق من شاهدى . امام صادق ( ع ) در اينجا اشك از چشمان مباركشان جارى گشته و فرمودند : من هرگاه بخواهم دعاى يوسف را بخوانم به اين صورت به قرائت آن خواهم پرداخت : « اللهم ان كانت الخطايا و الذنوب قد اخلقت وجهى عندك فلن ترفع اليك صوتا و لم تستجب لى دعوة فانى اسألك بك فليس كمثلك شىء و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمة يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه » سپس آنحضرت فرمودند : در مواقعى كه دچار گرفتاريهاى بزرگ مىشويد به اين دعا رو آوريد . [ 1 ] « ابن عباس » گويد : هنگاميكه فرزندان يعقوب براى تهيه آذوقه وارد مصر شدند يوسف آنها را شناخت
فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ
[ 2 ] سپس از آنها خواست تا خود را معرفى نمايند آنها در پاسخ گفتند ما فرزندان يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم هستيم .
يوسف گفت : شما از سلاله سه تن از انبياء الهى هستيد اما آن وقار و خشوع لازمه را در ميانتان نمىبينم شايد شما جاسوسانى هستيد كه به دربار راه يافتهايد . فرزندان يعقوب در مقام دفاع برخواسته و گفتند : اين گونه نيست پدر ما پيامبر خداست و هم اينك به حالت اندوه در ميان خانه بسترى است . يوسف خطاب به آنها گفت :
چرا بايد پدر شما محزون باشد او كه يكى از پيامبران خداست و بهشت جايگاه اوست و به مانند شما فرزندان برومندى دارد . شايد سفاهت و نادانى فرزندانش باعث اندوه او گشته است . برادران يوسف در پاسخ او گفتند : اينچنين نيست بلكه اندوه پدر ما بخاطر برادر كوچكتر ما يوسف است كه بدست گرگى پاره پاره گشت .
يوسف از آنها پرسيد : چرا پدر شما همه فرزندانش را بجز يك نفر از آنها به نزد من فرستاده است ؟ آنها پاسخ دادند : به دليل اينكه او كوچكترين فرزندش مىباشد و
هامش
[ 1 ] امالى صدوق - ص 329 و روضة الواعظين - ص 359 .
[ 2 ] سورهء يوسف - آيهء 58 .