تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
گلوى يوسف را فرا گرفت . او گوشه‌اى خلوت را برگزيده و ساعتى را به زارى پرداخت آنگاه دستور داد تا طعامى مهيا ساخته و برادرانش را گرد آن جمع نمود . او دستور داد تا برادران مادرى در كنار يكديگر بنشينند . در اين ميان بنيامين در گوشه‌اى ايستاده بود وقتى يوسف از علت ايستادنش سؤال كرد او پاسخ داد : من به جز يوسف كه برادرانم اظهار مىدارند او را گرگ دريده است برادر مادرى ديگرى ندارم . يوسف از او پرسيد : اندوه تو در فراق يوسف چه مقدار است ؟ بنيامين گفت : خداوند به من دوازده فرزند عنايت فرموده است و اسم همه آنها مشتق از اسم برادرم يوسف مىباشد آنگاه يوسف او را در كنار خويش بر سفره نشاند . [ 1 ] « جابر بن عبداللّه » گويد : مردى يهودى به نزد رسول اكرم ( ص ) آمده و از ايشان پرسيد : نام آن اخترانى كه يوسف در خواب ديد بر او سجده مىنمايند چيست ؟ پيامبر ( ص ) پاسخ فرمودند : نام آنها « جربان » ، « طارق » ، « ذيال » ، « ذوالكتفان » ، « قابس » ، « وثاب » ، « عمودان » ، « فيلق » ، « مصبح » ، « ضروح » ، « ذوالفزع » و « ضياء » و « نور » يعنى ماه و خورشيد مىباشد . [ 2 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : « بكّائين » يعنى كسانى كه بسيار گريسته‌اند پنج نفر مىباشند ، « آدم » ، « يعقوب » ، « يوسف » ، « فاطمه زهرا ( س ) » و « على بن الحسين ( ع ) » . گريهء آدم بخاطر فراق از بهشت بود او آنقدر گريست كه از گونه‌هايش اشك چون نهرى جارى بود و يعقوب در فراق يوسف آنقدر گريست كه بينائى خويش را از دست داد و يوسف نيز آنقدر بخاطر دورى از يعقوب گريست كه زندانيان از ناله او به شكوه درآمده و از وى خواستند كه در شب گريسته و روزها ساكت باشد و يا روزها را به زارى پردازد و در شب آرامش خود را حفظ نمايد و اما فاطمه سلام اللّه عليها در غم از دست دادن رسول اكرم ( ص ) آنقدر گريست كه اهل مدينه به او گفتند : ناله تو ما را به زحمت انداخته است و از آن پس بود كه دخت گرامى پيامبر به قبرستان شهداء در بقيع پناه مىبرد تا اشك چشمانش را نثار خاك بيابانها سازد . و امام
هامش
[ 1 ] خصال - ج 2 - ص 454 . [ 2 ] خصال - ج 2 - ص 454 .