حضرت رضا ( ع ) مىفرمايند : روش بنى اسرائيل اين گونه بود كه هر كس مرتكب سرقتى مىشد او را به بندگى مىگرفتند يوسف كه در آنزمان كودكى خردسال بود نزد عمهاش نگهدارى مىشد زيرا او به يوسف علاقهاى وافر داشت مدتى بعد يعقوب از خواهرش خواست تا فرزندش را به نزد او بازگرداند خواهر نيز حيلهاى انديشيد . او كمربند اسحاق را كه يعقوب از آن استفاده مىكرد و در خانه خواهرش به امانت سپرده شده بود از زير پيراهن يوسف بر كمر او بست و بعد طورى وانمود كرد كه آن كمربند توسط يوسف بسرقت برده شده است و دقيقا به همين خاطر است كه وقتى بعدها پيمانه غله يوسف از ميان بار شتر بنيامين بدست آمد برادران يوسف بدون آنكه او را بشناسند خطاب به عزيز مصر جملهاى را به زبان آوردند كه دلالت داشت يوسف نيز در كودكى دست به سرقت زده است
إِنْ يَسْرِقْ
صواع الملك
فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ
[ 1 ] چيزى نگذشت كه يعقوب و خانوادهاش از كنعان بسوى مصر حركت كردند . فرزندان يعقوب از پدر خواستند تا آنها را مشمول رحمت و بخشش خويش قرار دهد اما يعقوب دعاى در حق آنها را به وقت سحر موكول نمود زيرا عقيده داشت دعا به هنگام طلوع فجر بهتر به هدف استجابت خواهد رسيد . هنگاميكه يعقوب و خانوادهاش به دربار يوسف رسيدند او را مشاهده كردند كه بر تختى نشسته است و تاج پادشاهى بر سر دارد يوسف وقتى چشمش بر پدر افتاد به احترام او از جاى برنخاست اما آنها جملگى در برابر يوسف به سجده افتادند . در اينجا بود كه يوسف روياى صادقانه خود را به ياد پدر آورده و گفت :
يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ
[ 2 ] [ 3 ] امام رضا ( ع ) مىفرمايند : سجده يعقوب و فرزندانش بر يوسف بمانند سجده فرشتگان در برابر آدم به جهت اطاعت فرمان الهى و تحيت و سلامى خاص بود .
آنها بدين شكل خداوند را بخاطر اجتماع مجددشان شكر كردند و دليل روشن اين موضوع سخنانى است كه يوسف در همان مجلس بر زبان جارى ساخت و خداوند
هامش
. 1 ص 344 .
[ 1 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 355 و عيون اخبار الرضا - ج 2 - ص 83 و تفسير عياشى - ج 2 - ص 186 .
[ 2 ] حاشيه بحار - ج 12 - ص 250 .
[ 3 ] سورهء يوسف - آيهء 100 .