تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
نهاده و لب به شكايت گشود . حال بگو پدرانت چه حقى بر من دارند ؟ پس بهتر است اين گونه دعا نمايى : « اسألك بمنك العظيم و احسانك القديم » [ 1 ] . امام رضا ( ع ) مىفرمايند : هنگاميكه يوسف در زندان بود مورد محبت زندانيان مصر قرار گرفت اما يوسف در پاسخ محبت آنها گفت : بهتر است دست از محبت و دوستى من برداريد چرا كه هر چه عايد من گشته است از مسير همين حب و دوستى است ، عمه‌ام از روى علاقه و محبت وافرش مرا دزد خواند تا به اين وسيله مدت بيشترى را نزد او بسر برم ، و پدرم چون مرا بيش از ساير فرزندانش دوست مىداشت در معرض حسد ورزى برادرانم واقع گشتم و همسر عزيز مصر كه كام دل از من مىخواست باعث به زندان افتادنم شد . و زمانى كه مدت حبس او در زندان به درازا كشيد از خداوند سؤال نمود كه به چه علتى او مستحق در بند شدن گشته است ؟ خداوند نيز به دو وحى فرستاد كه اى يوسف اين همان چيزى است كه تو خود آن را پسنديده‌اى آيا فراموش كردى اين جمله خود را كه گفتى :
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ
[ 2 ] [ 3 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : هنگاميكه برادران يوسف او را در داخل چاه افكندند جبرئيل به نزد او آمده و از وى پرسيد آيا دوست مىدارى كه از درون چاه خلاصى يا بى ؟ يوسف گفت : آن بر عهده پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب است جبرئيل به يوسف گفت : خداوند ابراهيم به تو امر مىفرمايد تا براى نجات خويش اين گونه دست به دعا بردارى : « اللهم انى اسألك بأن لك الحمد كلمه لا إله إلا انت الحنان المنان بديع السموات و الارض ذوالجلال و الاكرام صل على محمد و آل محمد ( ص ) « و اجعل لى من امرى فرجا و مخرجا و ارزقنى من حيث لا احتسب » آنگاه يوسف نيز اين جملات را تكرار نمود تا خداوند وسيله نجات او و به عزت رسيدنش در مصر را تضمين نمايد . [ 4 ] « مفضل جعفى » گويد از امام صادق ( ع ) پرسيدم داستان پيراهن يوسف چه بوده
هامش
[ 1 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 353 . [ 2 ] سورهء يوسف - آيهء 33 . [ 3 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 353 . [ 4 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 354 و عياشى - ج 2 - ص 170 و مجمع البيان - مجلد 2 - ج 5 - ص 332 .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 289 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى