تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
باز مىگرداندند و هرگز لب به دروغ نمىگشادند و خداوند نيز به جبران احسان آنها امورشان را به صلاح و سداد بيمه مىنمود . ذوالقرنين كه سعادت آن مردم را مشاهده كرد تصميم گرفت تا در ميان آنها به حيات خويش ادامه دهد . او تا سن پانصد سالگى كه زندگى را وداع كرد در كنار آنها زيست . [ 1 ] در تفسير على بن ابراهيم از امام صادق ( ع ) آمده است : ذوالقرنين دوبار بسوى قومش مبعوث گرديد و هر بار با ضربه‌اى كه بر سمت راست و چپ سرش فرود آمد مدت هزار سال قبض روح شد اما او در سومين بار بر شرق و غرب كره زمين سيطره يافت . [ 2 ] از امير المومنين ( ع ) سؤال شد كه آيا ذوالقرنين پيامبر بود يا پادشاه ؟ حضرت پاسخ دادند : او نه پادشاه بود و نه پيامبر ، بلكه بنده صالح خداوند بود كه مورد محبت ذات بارى تعالى قرار گرفته بود و نصايح الهى را بر مردم عرضه مىداشت . او در سومين مرحله از بعثت خويش بر سراسر گيتى استيلا يافت و هم اينك نيز در ميان شماست . [ 3 ] منظور آن حضرت وجود شريف خودشان مىباشد . هنگاميكه ذوالقرنين از شهرى عبور مىكرد صداى غرش او باعث ايجاد رعد و برق گشته و هر معاندى را به درك و اصل مىساخت . براى خداوند در روى زمين چشمه‌اى است بنام عين الحياة هر كس از آن چشمه بنوشد عمرى جاودانه خواهد يافت . ذوالقرنين سيصد و شصت نفر از اطرافيان خويش از آن جمله خضر را كه از برترين اصحاب او بود فرا خواند و به هر يك از آنها يك ماهى بخشيد تا در موضعى مشخص داخل در سيصد و شصت چشمه نموده و آنها را شستشو دهند . هر يك از آنها به سويى حركت كرد و خضر نيز مشغول شستن ماهى خود بود كه ناگهان آن ماهى بسرعت از دست خضر رها گشته و داخل چشمه گرديد . تلاش خضر براى دست يافتن بر آن ماهى بىنتيجه ماند و در بازگشت ضمن شستشوى خود در آن چشمه از آب آن نيز مقدارى نوشيد اما با خود گفت پاسخ ذوالقرنين را چگونه دهم . چيزى نگذشت كه او در نزد ذوالقرنين حاضر گشت و هنگامى كه نوبت تحويل ماهى او رسيد . داستان
هامش
[ 1 ] امالى صدوق - ص 144 و علل الشرايع - ص 472 و روضة الواعظين - ص 478 . [ 2 ] تفسير قمى - ج 2 - ص 40 . [ 3 ] تفسير قمى - ج 2 - ص 41 .