فرا روى او قرار داد كه شب و روز برايش يكسان مىنمود . [ 1 ]
وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً
يعنى دانش و قدرتى به دو عطا كرديم تا چيزى را كه اراده مىنمود در اختيار گيرد .
فَأَتْبَعَ سَبَباً
يعنى به راه خويش ادامه داد و روش خويش را به مرحله اجرا نهاد .
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ
يعنى به آخرين آبادانى در غرب كره زمين رسيد جايى كه بعد از آن تا محل غروب خورشيد احدى زندگى نمىكرد .
وَجَدَها تَغْرُبُ
يعنى ذوالقرنين به نظرش رسيد كه خورشيد فرو مىرود
فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ
با اينكه خورشيد پشت آن چشمه لاى دار معدنى غروب مىكرد و غير ممكن بود كه از منظومه خويش جدا گردد و در چشمه آبى فرو رود اما به مانند كسى كه درون درياست منظره غروب خورشيد را به شكلى مىبيند كه گويا در آب فرو مىرود و يا كسى كه در خشكى شاهد غروب آن است تصور مىكند كه خورشيد پشت كوهها غروب مىنمايد به همين شكل نيز براى ذوالقرنين اين تصور بوجود آمد كه خورشيد در درون آن چشمه لاى دار معدنى فرو مىرود و كعب مىگويد : در تورات آمده است كه خورشيد در آب گل آلود غروب مىنمايد . [ 2 ] در كتاب علل الشرايع و امالى بطور مسند از وهب نقل گشته است : در يكى از كتب آسمانى نوشته است هنگامى كه ذوالقرنين از كار ساخت سد معروف خويش فراغت حاصل كرد به مسيرى كه آن را آغاز كرده ادامه داد . در راه او و لشگريانش به پيرمردى برخوردند كه به نماز ايستاده بود . ذوالقرنين از بىتفاوتى او نسبت به خود آزرده گشت و از او پرسيد چگونه است كه عظمت و شوكت سپاهيانم ترا به وحشت نينداخت . مرد عابد پاسخ داد : من با كسى در حال مناجات هستم كه لشگريانى به مراتب بيشتر از تو و قدرتى بس شگرفتر از قدرت تو دارد و چنانچه رويم را بسوى تو متمايل سازم محققا به مطلوبم نخواهم رسيد . ذوالقرنين از آن مرد خواست تا او را همراهى نموده و در پارهاى از امور مشاور و ياور او باشد . مرد عابد با 4 شرط خواسته ذوالقرنين را پذيرفت اول آنكه به او نعمتى بخشد كه در آن فنايى نباشد . دوم سلامتى و صحتى كه در آن هيچگاه رنجورى و ضعف نباشد ، سوم
هامش
[ 1 ] مجمع البيان - مجلد 3 - ج 6 - ص 756 .
[ 2 ] مجمع البيان - مجلد 3 - ج 6 - ص 756 .