تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
رها شدن ماهى و نوشيدن از آب آن چشمه را بازگو كرد . ذوالقرنين به جستجوى آن چشمه پرداخت اما اثرى از آن نيافت چرا كه اينك راز نهفته آن چشمه در اختيار خضر بود . [ 1 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : هنگاميكه ذوالقرنين از كار ساختن سد معروف خويش فارغ گشت وارد ظلمات شد ، در آنجا فرشته‌اى را ديد كه طول قامتش پانصد ذراع است و بر بالاى كوهى ايستاده است ذوالقرنين از او پرسيد تو كيستى ؟ آن ملك پاسخ داد من يكى از فرشتگان الهى و مامور حفاظت از اين كوه مىباشم . تمام سلسله جبال موجود در عالم به اين كوه اتصال دارند هرگاه خداوند اراده نمايد تا زلزله‌اى در عالم اتفاق افتد به من دستور مىدهد تا آن منطقه را بلرزانم . [ 2 ] امام باقر ( ع ) مىفرمايند : هيچيك از انبياء بعد از نوح به مقام پادشاهى نرسيدند مگر چهار نفر از آنها كه عبارتند از : ذوالقرنين كه نامش عياش است ، داود ، سليمان و يوسف . ذوالقرنين يا عياش بر سراسر شرق و غرب عالم حكم راند و محدوده حكومت داود و سليمان منطقه شامات تا اصطخر را شامل مىگشت و يوسف نيز بر مصر و بيابانهاى اطراف آن حكومت مىكرد . [ 3 ] صدوق در خصال مىفرمايد : ذوالقرنين در حقيقت يكى از بندگان صالح خداوند بود و امير المؤمنين ( ع ) فرمودند : « و فيكم مثله » يعنى بمانند ذوالقرنين هم اينك در ميان شما زندگانى مىكند و منظور ايشان وجود مقدس خودشان است چرا كه به ايشان نيز به مانند ذوالقرنين دو ضربه فرود آمد يكى در روز جنگ خندق و ديگرى ضربه ابن ملجم كه منجر به شهادت آن وجود نورانى گرديد . و ذوالقرنين حاكمى است كه از طرف خداوند مبعوث گشته است و در سلك رسولان و پيامبران نمىباشد همچنانكه طالوت اين گونه بود .
هامش
[ 1 ] تفسير قمى - ج 2 - ص 42 . [ 2 ] علل الشرايع - ص 554 و امالى صدوق - ص 375 و تفسير عياشى - ج 2 - ص 350 . [ 3 ] خصال - ج 1 - ص 248 و تفسير عياشى - ج 2 - ص 340 .