قرآن مىفرمايد :
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً
[ 1 ] و بايد دانست كه جايز است كسى را كه نبى نمىباشد در زمره انبياء برشمرد همچنانكه جايز است كسى را كه فرشته نيست در ميان فرشتگان نام برد . قرآن نيز به اين موضوع اين گونه اشاره مىكند
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ . . .
[ 2 ] [ 3 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : بزرگترين ملوك روى زمين چهار نفرند . دو نفر از آنها كه مومن و معتقد بودند عبارتند از سليمان بن داود و ذوالقرنين و دو نفر ديگر كه كافر و بد كيش بودند ، نمرود و بخت نصر هستند و نام اصلى ذوالقرنين عبداللّه بن ضحاك بن معبد است . [ 4 ] امام باقر ( ع ) مىفرمايند : اولين كسانى كه بر روى زمين به مصافحه با يكديگر پرداختند ابراهيم و ذوالقرنين بودند و اولين درختى كه بر زمين روئيد درخت خرماست . [ 5 ] در كتاب بصائر الدرجات از امام باقر ( ع ) آمده است : ذوالقرنين در ميان ابرها مىنشست و مركب ذلول را به خدمت گرفته بود و ابرى بنام صعب را كه داراى رعد و برق فراوانى است براى صاحب شما يعنى قائم آل محمد ( عج ) به ذخيره نهاد . او بر اسباب آسمانها و طبقات هفتگانه زمين و كرات و كهكشانهاى لايتناهى قدم نهاد .
پنج طبقه از طبقات هفتگانه زمين كه ذوالقرنين بر آنها پا نهاد آباد بود اما دو طبقه زيرين به ويرانهاى مىماند . [ 6 ] در كتاب « اكمال الدين » از عبداللّه بن سليمان كه فردى كتاب شناس بود اين گونه حديث گشته است : من در يكى از كتابهاى آسمانى خواندم كه ذوالقرنين مردى بود از اهالى اسكندريه و مادرش پيرزنى از پا افتاده بود كه تنها پسرش اسكند روس نام داشت . [ 7 ] او پسركى خوش خلق و پاكدامن بود . شبى در خواب ديد كه به خورشيد
هامش
[ 1 ] سورهء بقره - آيهء 247 .
[ 2 ] سورهء كهف - آيهء 50 .
[ 3 ] خصال - ج 1 - ص 248 .
[ 4 ] خصال - ج 1 - ص 255 .
[ 5 ] امالى طوسى - ص 218 و بحار - ج 12 - ص 182 .
[ 6 ] بصائر الدرجات - ص 429 .
[ 7 ] ثعلبى مىگويد : علت ناميده شدن ذوالقرنين به اسكندروس بدانجهت است كه مادر او هلاله يكى از .