تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

كه مقصد اسنى و مطلب اعلى است . و غرض از اين كلام آنست كه ملازم تقوى از لوازم و واجباتست زيرا كه ثمره آن خلود است در بهشت و هر كار كه عاقبت وى بهشت باشد ارتكاب آن از لوازم خواهد بود . حق و باطل و لكل اهل تقوى حق است و خطايا و معصيت باطل است و هر يكى از اين حق و باطل اهل و صاحبى دارد كه به آن اشتغال مى نمايد چنان كه در مشاهده معلوم و ظاهر است زيرا كه بعضى متقى و صالحند و بعضى عاصى و طالحند . فلئن امر الباطل لقديما فعل اگر باطل بسيار شد و غالب گشت در قديم الزمان چنين بود . و لئن قل الحق فلربما و لعل و اگر حق كم است در ميان مردم گاه باشد كه بسيار شود و اميد است كه غالب گردد . غرض از اين كلام اعتذار است نسبت به اهل حق و ذم و توبيخ است نسبت به جاهل و به اهل باطل يعنى كثرت باطل و قلت حق در اين زمان عجيب و غريب نيست زيرا كه در قديم الزمان چنين بود پس از اين دلتنگ نبايد شد و مشقت و تعب بسيار به خود راه نمى بايد داد در امر معروف و نهى منكر نسبت به كسانى كه متاثر نمى شوند و آن را قبول نمى كنند . و نيز گاه باشد كه حق بسيار گردد و باطل كم شود و لقلما ادبرشى فاقبل و اميد است كه چيزى كه ادبار كرد باز اقبال كند يعنى حق اگر چه ادبار كرد و كم شد اما اميد است كه باز اقبال كند و باز گردد و بسيار شود .

هامش
( 10 ) سپه : كلام ملازمتست
( 11 ) سپه : هر يك از اين
( 12 ) سپه ( كلام ) را ندارد .
( 13 ) آستانه ( نسبت به جاهل ) را ندارد .
( 14 ) سپه : قريب ( نمونه‌اى از اغلاط املائى اين نسخه )
( 15 ) سپه : نبايد داد
( 16 ) در اينجا قسمتى در شرح عبده تحت قال الشريف و در نسخه نهج البلاغه ش 295 با عنوان قال الرضى رضى اللهّ عنه هست كه در شرح آملى نيست .
( 17 ) سپه : مىكند
( 18 ) سپه : فاما