حضرت امير المؤمنين ع را شكسته و طلحه و زبير و عايشه را برداشته رو به بصره رفتند و ظلم و بيدادى بسيار در بصره كردند و لشكر جمع ساختند و عزم محاربه امير المؤمنين ع مصمم گردانيدند و حضرت امير المؤمنين ع عزيمت كرد كه بيت اللّه را طواف كند و از آنجا متوجه بصره شود به جهت دفع شر و فساد طلحه و زبير و اتباع ايشان پس حضرت امام حسن ع به حضرت امير المؤمنين ع « گفت مىشود كه التفات به ايشان ننمائيد و به دفع ايشان مشغول نشويد » در جواب حضرت امام حسن ع اين كلام فرمود كه مذكور خواهد شد . و نيز شيخ ميثم آورده كه سبب نقض بيعت آن بود كه روزى طلحه و زبير نزد حضرت امير المؤمنين ع حاضر شدند بعد از آنكه به آن حضرت ع بيعت كرده بودند و مدتى گذشته بود گفتند يا امير المؤمنين مى دانى كه عثمان با ما جفاى بسيار كرد و ميل تمام بجانب بنى اميه داشت كه از طايفه او بودند اكنون مى خواهيم كه حكومت شهر كوفه و بصره را بما دهى حضرت امير المؤمنين ع ابا كرد و حكومت آن دو شهر را به ايشان نداد زيرا كه در ايشان صلاحيت آن نديد پس ايشان از نزد حضرت ع بيرون آمدند و غضب كردند و بيعت را شكستند و آن فسادها از ايشان به جهت [ 101 ب ] اين واقع شد و در بعضى روايات سبب شكستن بيعت ايشان را چيز ديگر گفتهاند و العلم عند اللّه و آن كلام كه حضرت امير المؤمنين ع در جواب حضرت امام حسن فرموده اينست :
قص - و الله لا اكون كالضبع تنام على طول اللدم حتى يصل اليها طالبها و يختلها راصدها ج - به حق خدايى كه غير از او خداى نيست كه ترك قتال نخواهم كرد و تاخير آن جايز نمى دارم زيرا كه تاخير آن مستلزم تمكن خصم است و هر كه كارى كند كه موجب تمكن و تقلب خصم باشد به روى آن كس مثل كفتار مى باشد كه تغافل كند از حيله صياد تا آنكه طالب وى بوى رسد و او را فريب دهد و صياد او