مىشود پس به جهت آن ترك آن كردم و آنچه مى دانستم از احوال مردم و امر خلافت كه مردم بعد از بيعت ابى بكر به عمر بيعت خواهند كرد و بعد از آن به عثمان . و بنى اميه درين امر دخل خواهند كرد و باز به بنى عباس خواهد رسيد و تفصيل احوال ايشان و حالت مردم را درين باب اظهار مى كردم و به ايشان مى گفتم هر آينه اضطراب در ميان مردم پيدا مى شد و پريشان مى گشتند و انتظام حال ايشان به اختلال مى انجاميد پس اظهار كردن آن علم مكنون مصلحت نبود . و بعضى گفتهاند كه مراد از علم مكنون كه منع كرد آن حضرت ع را از مناقشه و مطالبه در امر خلافت علم آن حضرت بود به احوال آخرت و مشاهده ثواب خدا و نعيم بهشت زيرا كه كسى كه مطلع باشد بر آن چيزها معرض خواهد بود از مطالبه خلافت و مانند آن و تعرض به قتال و جدال به جهت آن نخواهد كرد و اگر آنچه بر حضرت منكشف بود از احوال آخرت و ثواب نعيم « آن بر مردم اظهار مى كرد هر آينه ايشان مضطرب مى شدند به جهت شوق آن ثواب نعيم » و خوف و عقاب اليم و يكبارگى ترك [ 101 آ ] معاش ضرورى دنيوى مى كردند و انتظام احوال معاش ايشان به فساد مى انجاميد پس بنا بر اين آن حضرت ترك مناقشه كرد و آن علم را اظهار نكرد بر مردم .
خطبه 6 قس - و من كلام له ع لما اشير عليه ان لا يتبع طلحة و الزبير و لا يرصد لهما القتال ج - اين كلامى است كه آن حضرت ع ادا فرمود وقتى كه مصلحت ديدند كه آن حضرت ع بر سر طلحه و زبير نرود و التفات به ايشان نكند و با ايشان قتال و جدال ننمايد . شيخ ميثم عليه الرحمة آورده كه روايت كرد ابو عبيد كه چون طلحه و زبير بيعت حضرت امير المؤمنين ع را شكستند و به مكه رفتند و عايشه بيعت