تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

او را بگيرد و صيد كند . حاصل اين كلام آنست كه طلحه و زبير لشكر جمع كرده داعيه حرب آن حضرت ع را داشتند و اخذ خلافت از براى خود مى خواستند و آن حضرت ع مطلع بود برين معنى و متمكن بود بر دفع ايشان پس اگر تاخير مى نمود ايشان متمكن مى شدند بر آن حضرت ع و لشكر آن حضرت ع پراكنده مى گشتند و به فساد كلى مى انجاميد پس تاخير جايز نبود و تشبيه به كفتار به جهت آنست كه گفته‌اند كفتار از احمق حيواناتست و چون خواهند كه او را صيد كنند در مكان وى در آيند و گويند كه گفتار در اينجا نيست چون كفتار اين گفتار بشنود تغافل كند و ساكن گردد پس اين كلمه را تكرار كنند و آهسته آهسته نزد وى روند و به ريسمان دست و پايش بهم محكم بندند و او را از سوراخش بيرون كشند . و غرض حضرت ع آنست كه هر كه قادر باشد بر دفع خصم و قهر دشمن و تغافل كند تا دشمن بر وى غالب شود و حق او را بستاند مانند آن كفتار باشد . و لكنى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنسه و بالسامع المطيع العاصى المريب ابدا حتى يأتي يومى پس من ترك حرب نخواهم كرد بلكه آن كس كه روى به حق دارد و سخن مرا شنود و مطيع منست او را برداشته محاربه و مقاتله خواهم كرد با آن كسانى كه روى از حق گردانيده‌اند و شكاك شدند و عاصى [ 102 آ ] گشتند تا آنكه اجل من برسد .

قص - فو الله ما زلت مدفوعا عن حقى مستاثرا على منذ قبض الله نبيه ص حتى يوم الناس هذا ج - به حق خداى كه جز او خداى نيست كه از آن زمان كه حق سبحانه و تعالى حضرت رسالت پناه ص را از دار فنا به دار بقا قبض كرد تا اين روز كه مردم بر من
هامش
( 3 ) آستانه : و فساد
( 4 ) آستانه : جهت
( 5 ) آستانه : كه كفتار
( 6 ) تصحيح قياسى - آستانه : از اين - سپه : چون كفتار بشنود
( 7 ) سپه : كسان