تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

و سليطه بود و مدتى مديد آن شخص به آن زن بسر برد و از آن زن جفاى بسيار كشيد تا آنكه از وى به تنك آمد و او را طلاق داد و بعد از آن آن شخص زن ديگر خواست در غايت بلندى اتفاقا آن زن نيز بسيار لاغر و نحيف و كريه اللقا و بد هيئت و سليطه و كج خلق بود مدت ديگر با آن زن بسر برد و از وى نيز مشقت و مصيبت بى حد كشيد زياده از آن محنت زن اول اضعافا مضاعفة آن زن را نيز طلاق داد چون مدتى بر آمد آن شخص را دلالت كردند كه باز كد خدا شو گفت بعد اللتيا و التي لا تزوج ابدا يعنى بعد از [ 100 ب ] محنت و مصيبت كوتاه و دراز هرگز كدخدا نخواهم شد پس اين مثل شد در ميان عرب از براى محنت و مصيبت بسيار و اندك و غرض آن حضرت ع ازين مثل معلومست از آنچه مذكور شد . بل اند مجت على مكنون علم لو بحت به لاضطرتم اضطراب الارشية فى الطوى البعيدة سبب ترك مطالبه خلافت نه خوف مرگ بود چنان كه وهم كردند بلكه سبش آن بود كه من محيطم به علم نهانى كه اگر آن را ظاهر سازم هر آينه اضطراب كشيد همچو اضطراب ريسمانها در اندرون چاههاى عميق . غرض آنست كه من مطلع بودم بر عاقبت امور و بر حال خلافت كه چگونه خواهد بود و بچه كسان خواهد رسيد و عالم بودم بر احوال مردم كه بچه كس بيعت خواهند كرد و تابع چه كسان خواهند شد و ترك متابعت من خواهند كرد « اين علم من مرا منع كرد » از مطالبه خلافت و دانستم كه مصلحت نيست و فايده ندارد و عبث و بى ثمره است و مودى به فساد

هامش
( 8 ) آستانه : مدت
( 9 ) سپه ( و ) ندارد .
( 1 ) آستانه : هيات ( رسم الخط )
( 2 ) سپه : مدتى
( 3 ) سپه : محنت
( 4 ) آستانه فقط محنت
( 5 ) سپه : ظاهر گردانم
( 6 ) آستانه كلمه ( من ) را ندارد .
( 7 ) سپهسالار : طابع ( نمونه‌اى است از اغلاطى كه مى رساند نبايد نسخه به خط مرد عالمى مثل شيخ عز الدين باشد )
( 8 ) آستانه : مدت