و حق خود را ترك كرد . و حاصل اين كلام آنست كه آن كسان دروغ مى گويند و اين وهم و خيال غلط و باطل است و درين دعوى كاذبند زيرا كه معلوم است نزد همه مقاسات بسيار و وقايع بى شمار نمودم و انواع محنتها به من رسيد كه در اكثر آنها خوف تلف نفس بود و هرگز از آن انديشه نكردم و نترسيدم پس چون كسى خيال كند بعد ازين همه كه من از مرگ مى ترسم ديگر آنكه من به مردن خوشتر و انيس ترم از طفل شيرخوار به پستان مادر خود و اين واضح و روشن است [ 100 آ ] زيرا كه هيچ كس غير از حضرت رسول اللّه ص از آن حضرت ع اورع و افضل و اكمل نبود و آن حضرت سيد اوليا و راس اصفياست و مقرر است كه مردن چيزى است كه مركوز و مجبول است در نفوس اوليا و اصفيا و ايشان را به مردن ميل تمام و شوق مالا كلام است زيرا كه مردن وسيلهاى است ايشان را به لقاى محبوب و وصول مطلوب و حصول نعيم ابدى و راحت سرمدى كه تفصيل آن نزد ايشان واضح و لايح است و حيوة حاجب و مانع ايشان است ازين مطالب . پس بالضروره ايشان را ميل و شوق به مردن خواهد بود پس معلوم شد كه آن حضرت ع را ميل و انس به مردن بود بلكه شوق و انس آن حضرت به مردن بيشتر بود از ميل طفل شيرخواره به پستان مادرش به جهت آنكه انس و ميل طفل به پستان مادرش انس و ميل طبيعت حيوانيست و در معرض زوال است و لهذا هر چند كه طفل بزرگتر شود آن انس و ميل كمتر مىشود اما ميل و انس آن حضرت ع به مردن ميل عقليست و باقيست و هرگز زايل نمى شود پس انس آن حضرت به مردن بيشتر باشد از طفل شير خواره به پستان مادرش و بدانكه اللتيا تصغير التي است و لفظ بعد اللتيا و التي مثل است در ميان عرب و كنايتست از مصيبتها و محنتهاى عظيم و حقير و بسيار و اندك . و اصل اين مثل آنست كه شخصى زنى خواست اتفاقا آن زن بسيار كوتاه و حقير و ضعيف و كريه المنظر و بد شكل
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٦٣
هامش
( 1 ) آستانه : كه
( 2 ) سپه : افضل و اكمل و اورع
( 3 ) سپه ( راس ) را ندارد .
( 4 ) آستانه ( واضح و ) را ندارد .
( 5 ) سپه : حيوت ( رسم الخط )
( 6 ) در سپه بوده هم خوانده مىشود .
( 7 ) سپه : كوتاه بود