تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢

چيند همچنان باشد كه كسى در زمين ديگرى زراعت كرده باشد . اشارتست به آنكه طلب كردن من خلافت را درين وقت و به اين حال فايده ندارد و مصلحت نيست و منجر به فساد مى گردد همچنان كه چيدن ميوه نارسيده و زراعت كردن در زمين ديگرى نيز مصلحت نيست و بى فايده است و مودى به فساد مىشود زيرا كه مىتواند بود كه صاحب زمين پيش از برداشتن حاصل منع كند آن كس را از تصرف و بفرمايد كه زرع خود را ببرد و از آن زمين بيرون برد پس سعى آن زارع باطل و بى حاصل باشد . فان اقل يقولوا حرص على الملك و ان اسكت يقولوا [ 99 ب ] جزع من الموت اگر مطالبه و گفت و گو كنم در امر خلافت مردم گويند كه به جهت ميل سلطنت و حرص حكومت مىكند و اگر مطالبه نكنم گويند كه از مرگ ترسيده است پس بهر تقدير در حق من چيزى خواهند گفت و چيزى به من اسناد خواهند كرد خواه خلافت را طلب كنم و خواه نكنم . و اين كلام اشارتست به آنكه ملاحظه اوهام فاسده و خيالات باطله خلق نمى بايد كرد و بگفت و گوى ايشان ملتفت نمى بايد شد و به سخنان ايشان مغرور نمى بايد گشت و آنچه حق است آن را اختيار مى بايد كرد زيرا كه هيچ كس به هيچ وجه از تعرض زبان خلق خلاصى ندارد . هيهات بعد اللتيا و التي و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه دور و مستبعد است آنچه ايشان خيال كردند كه مرا از مردن خوفى باشد با آنكه بلاهاى بسيار ديدم و محنتهاى بى شمار كشيدم به حق خداى كه جز او خدايى نيست كه پسر ابو طالب به مرگ انس بيشتر دارد از طفل شيرخواره به پستان مادر خود اين كلام اشارتست به تكذيب آنها كه آن حضرت ع را نسبت كردند به جزع از موت و گفتند كه آن حضرت ع از مطالبه حق خود ساكت شد و طلب خلافت نكرد به جهت آنكه مى دانست كه مطالبه آن مودى به محاربه مىشود و مى ترسد كه كشته شود پس به جهت خوف مردن طلب خلافت نكرد .

هامش
( 1 ) آستانه : بهر تقديرى