تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠

اين قصه آنست كه چون حضرت رسالت پناه ص از دار الفنا بدار البقا انتقال كرد قوم راه ضلالت اختيار كردند و بر ارتداد اقدام نمودند و بر ابى بكر بن ابى قحافه بيعت كردند و امر خلافت بر آن تمام گشت ابو سفيان منافق خواست كه فتنه اندازد در ميان قوم و محاربه انگيزد تا قوم كشته گردند و اسلام ضعيف گردد پس برخاست و نزد عباس رفت و گفت يا ابا الفضل اين قوم امر خلافت را از ميان شما كه بنى هاشميد بيرون بردند و به ابو بكر دادند كه از بنى تيم است و هر گاه كه چنين باشد ابو بكر در وقت مردن خود البته اين كار را به عمر خواهد داد كه از بنى عدى است و به حق خداى كه فردا اين درشت طبيعت بر ما حكم خواهد كرد و ما را تحمل جفاى وى نيست پس مصلحت آنست كه برخيزى تا به يكديگر نزد حضرت امير المؤمنين ع برويم و بوى بيعت كنيم و تو عم رسول خدائى و من مرد مقبول القولم در ميان قريش پس اگر ابو بكر و اتباع وى بيعت ما را قبول نكنند و رد كنند با ايشان حرب كنيم و ايشان را بكشيم . عباس اين سخن را از وى قبول نمود و هر دو برخاستند و نزد حضرت امير المؤمنين ع رفتند . پس ابو سفيان گفت يا ابا الحسن ازين امر خلافت تغافل مكن ما كى تابع بنى تيم از ازل بوديم تا اين زمان تابع ايشان باشيم حضرت امير المؤمنين ع را معلوم بود كه ابو سفيان لعين اين سخن را از براى تعصب دين نمى گويد بلكه به جهت فتنه و فسادى كه فكر كرده است مى گويد پس امير المؤمنين ع در جواب ايشان سخن چند ادا فرمود و آن اينست :

هامش
( 6 ) آستانه : فنا
( 7 ) سپه : و در ( ولى و زائد است )
( 8 ) سپه : پس خواست
( 9 ) سپه : كه يا
( 10 ) سپه : با يكديگر ( در آستانه به سبك قديم و به معنى با )
( 11 ) سپه : از ابو سفيان قبول كرد
( 12 ) آستانه كلمه حضرت را ندارد .
( 13 ) آستانه : ابو الحسن ( ولى در حالت ندا ابا تلفظ مىشود رك تعليقات )
( 14 ) سپه : اين امر
( 11 ) سپه : از ابو سفيان قبول كرد
( 12 ) آستانه كلمه حضرت را ندارد .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 260 | خطب الإمام علي ( ع ) / عز الدين جعفر بن شمس الدين آملى