راه حق و متابعت من ميل نمودند پس لازم بود بر من كه متصدى امر خلافت شوم تا ايشان را هدايت كنم در اول هيچكس به من بيعت نكرد بلكه در ضلالت افتادند و باطل را اختيار كردند و از امر و نهى متاثر نمى شدند پس بر من لازم نبود كه ارتكاب امر خلافت نمايم . دوم آنكه چون مردم بسيار به من بيعت كردند و به راه راست آمدند و مرا در محاربات يارى مى دادند و اگر به محاربه مى شدم لازم بود بر من كه به امر خلافت قيام نمايم و اگر حاجت به محاربه افتد محاربه كنم و خوف نبود كه اسلام بر طرف شود يا ضعيف گردد پس ازين سبب متصدى امر خلافت شدم و اگر نه بر من حجت مى بود . فاما در اول چون كسى به من بيعت نكرد و تابع من نبود و همه گمراه شدند و مرا ناصرى و معينى نبود اگر متصدى امر خلافت مى شدم سر به محاربه مى نهاد و كار به مقاتله مى انجاميد و خوف بود كه اسلام بر طرف شود يا بسيار ضعيف گردد چنان كه گذشت پس بر من لازم نبود ارتكاب اين امر در اول و كسى را بر من حجت نبود از عدم ارتكاب آن . سيوم آنكه حق سبحانه و تعالى عهد و پيمان گرفته از انبيا و اوليا و علما و بر ايشان لازم گردانيد كه هر گاهى كه توانند ظالمان را از ظلم منع كنند و مظلومان را از دست ايشان خلاصى دهند و چون مردم به من بيعت كردند و به راه راست ميل نمودند و تابع من شدند لازم شد بر من كه ارتكاب امر خلافت نمايم و اوامر و نواهى كنم تا ظالمان را از ظلم باز دارم و مظلومان را از دست ايشان خلاص كنم
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٤٨
هامش
( 7 ) آستانه : و در اول
( 8 ) سپه : و اگر حاجت بمحاربه مى شد
( 9 ) سپه : شد
( 10 ) به معنى با دارد - آستانه : بر من
( 11 ) سپه : بمقابله
( 12 ) سپه : سيم ( رسم الخط )
( 13 ) سپه : نمائيد
( 14 ) سپه : خلاص كنيد
( 15 ) سپه ( از ظلم ) را ندارد .