تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

عثمان و كيفيت آن مشهور است . فما راعنى الا و الناس الى تعرف الضبع ينثالون على من كل جانب چون عثمان را كشتند ناگاه ديدم كه مردم هجوم كردند و يك بار روى به من آوردند و بعضى در عقب بعضى مى آمدند و از هر جانبى بمرتبه‌اى كه كسى را وهم مى شد كه آيا اينها چه خيال دارند . حتى لقد و طى الحسنان و شق عطفاى كثرت و ازدحام خلق نزد من بمرتبه‌اى شد كه نزديك بود كه به حضرت امام حسن و امام حسين از ازدحام ايشان آزار رسد و نزديك بود كه دو طرف پيرهن مرا پاره كنند . بعضى گفتند كه مراد ازين كلام مبالغه است در كثرت خلق و ازدحام ايشان . و بعضى گفتند كه بيان واقع است زيرا كه اكثر آن مردم بى ملاحظه بودند و رعايت ادب نمى كردند و لطف خلق آن حضرت بيشتر از آن بود كه التفات به آن كند و ايشان را از آن زجر نمايد با آنكه روايت چنين است كه خلايق در آن روز بمرتبه‌اى ازدحام كردند نزد حضرت امير المؤمنين ع به جهت بيعت آن حضرت كه بعضى از ايشان بر انگشت پاى آن حضرت پاى نهادند و دامن پيراهن آن حضرت را دريدند . مجتمعين حولى كربيضة الغنم آن مردم جمع شدند نزد من به جهت بيعت همچو گلهاى گوسفند كه در خوابگاه خود مجتمع شوند . فلما نهضت بالامر نكثت طائفه پس چون من تضرع آن مردم را قبول كردم و

هامش
( 11 ) در عبده ( الى ) بعد از ضبغ است - ش 295 : الناس رسل الى
( 12 ) آستانه ( در عقب بعضى ) را ندارد - سپه : آمدند
( 13 ) آستانه : اذا رسد
( 14 ) سپه : پيراهن
( 15 ) سپه : گفته‌اند ( ولى اندكى بعد گفتند تكرار شده است )
( 16 ) سپه : ادب و حشمت
( 11 ) در عبده ( الى ) بعد از ضبغ است - ش 295 : الناس رسل الى
( 12 ) آستانه ( در عقب بعضى ) را ندارد - سپه : آمدند
( 13 ) آستانه : اذا رسد