تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

و زبير بخيل است و عثمان قوم و قبيله خود را دوست مى دارد و براى ايشان تعصب مىكند و به غير ايشان التفات نمى كند . آن گه گفت اين شش را سه روز مهلت دهيد تا در يك جا جمع شوند و مشاورت كنند پس اگر پنج كس از اينها اتفاق كردند و يك كس مخالفت كرد آن كس را بكشيد و اگر سه كس بيك جانب شدند آن جانب اختيار كنيد كه عبد الرحمن بن عوف در آنجا باشد و در روايت ديگر آمده آن جانب را كه عبد الرحمن در آنجا نباشد بكشيد . القصه چون وصيت كرد عبد الرحمن با آن چهار ديگر نزد امير المؤمنين ع جمع شدند آنگه عبد الرحمن گفت ثلث خلافت تعلق به من دارد و به طلحه و ما خود را ازين كار اخراج مى كنيم به آن شرط هر كه را ما خواهيم ازين شش كس اختيار كنيم و خليفه سازيم جمله راضى شدند الا امير المؤمنين ع كه راضى نشد . پس چون ديدند كه امير المؤمنين ع به هيچ وجه راضى نمى شود بر آن شرط روى به سعد وقاص كردند و گفتند كه اى سعد تو ازين شش كس ، كسى را كه خواهى اختيار كن و به وى بيعت كن تا ما نيز به آن كس بيعت كنيم . سعد گفت من تعيين نكنم اما اگر عثمان به تو بيعت كند من نيز به تو بيعت كنم و اگر تو خواهى به عثمان بيعت [ 90 ب ] كنى من بيعت امير المؤمنين ع را دوستر دارم پس چون سعد اين سخن گفت عبد الرحمن عوف دست امير المؤمنين ع را گرفت و

هامش
( 12 ) سپه : عثمن ( رسم الخط )
( 13 ) سپه : شش كس را
( 14 ) سپه : بيك جانب ديگر
( 15 ) آستانه : عبد الرحمن عوف
( 16 ) سپه : كه عبد الرحمن عوف نباشد در آنجا نباشد بكشيد ( افتادگى دارد )
( 17 ) سپه : چون چنين وصيت كرد .
( 18 ) سپه : به آن ( شايد به با ) رك . تعليقات
( 19 ) سپه : گفت كه
( 20 ) سپه : تعلق دارد به من
( 21 ) سپه : كه هر كه را ما
( 22 ) سپه : جمله راضى شدند الا امير المؤمنين ع به هيچ وجه راضى نمى شد
( 23 ) آستانه : كه اى سعد - سپه : روى به سعد وقاص كرد و گفت اى سعد تو كسى را كه خواهى ازين شش اختيار كن
( 24 ) سپه : تا همه ما به آن كس بيعت كنيم
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 238 | خطب الإمام علي ( ع ) / عز الدين جعفر بن شمس الدين آملى