و على فيكم » يعنى بيعت مرا باطل كنيد به جهت آن كه بهترين شما نيستم و على ميان شماست پس چون در وقت زندگى خود طلب اقاله مى كرد از خلافت چگونه در محل مردن آن خلافت را به ديگرى مى داد زيرا كه طلب اقاله به جهت آن مى كرد كه مى دانست كه خلافت حق وى نيست پس چيزى كه حق وى نبود در زندگى مى خواست كه خود را از آن چيز خلاص كند چگونه در وقت مردن كه وقت توبه و استغفار است و ندم آن را به كس ديگر داد چيزى اعجب ازين نمى باشد . لشد ما تشطر اضرعيها چه سخت قسمت كردند خلافت را و در آن چسبيدند مانند طفلى كه در پستان مادر خود چسبد يا مثل كسى كه در پستان گوسفندى يا مانند آن چسبد تا آن را بدوشد . فصيرها فى حوزة خشناء پس ابو بكر وضع كرد خلافت را در جاى درشت يعنى خلافت را به عمر داد كه درشت بود زيرا كه آن در غايت غلظت و خلافت و درشت طبيعت بود . يغلظ كلمها و يخشن مسها و از جمله درشتيهاى عمر آن بود كه سخن آن از درشتى و تندى بمنزله جراحت بود و طبيعت كسى به آن ميل نمى كرد از بس كه مردم را مى رنجانيد از درشتى طبيعت همچنان كه طبيعت بچيزهاى درشت ميل نمى كند . و يكثر العثار فيها و الاعتذار منها و از جمله آنست كه لغزيدن وى بسيار بود
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٣٥
هامش
( 7 ) سپه : بجهة ( رسم الخط )
( 8 ) سپه : در ميان
( 9 ) آستانه كلمه ( در ) را ندارد .
( 10 ) سپه ( طلب ) را ندارد .
( 11 ) سپه : جهت
( 12 ) سپه : حق وى نباشد
( 13 ) سپه : چه گونه ( رسم الخط )
( 14 ) سپه : استغفار و ندم است
( 15 ) سپه : به كسى
( 16 ) آستانه : اعجبتر
( 17 ) آستانه : چه محنت - ولى بعد ( چه سخت قسمت كردند ) را كاتب پس از ( خلافت را ) نوشته است .
( 18 ) در نسخه آستانه كلمه ديگرى بوده بعد خلافت كردهاند .
( 19 ) عبده : كلامها
( 20 ) آستانه ( و ) ندارد .
( 21 ) سپه : زشتيهاى
( 22 ) سپه ( آن ) را ندارد .