تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣

داوُدَ يعنى ميراث برد حضرت سليمان ع از پدر خود كه حضرت داود پيغمبر ع بود . و در قصه حضرت زكرياى پيغمبر ع مى فرمايديَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ يعنى حضرت زكريا پيغمبر ع گفت اى پروردگار من مرا فرزندى ببخش تا وارث من باشد بعد از من و وارث آل يعقوب باشد . پس معلوم شد كه انبياء وارث و مورث بوده‌اند پس آن روايت كه مذكور شد افترا باشد . حتى مضى الاول لسبيله فادلى بها الى فلان بعده حال بر منوال مذكور مى گذشت مدتى تا آنكه اولين كه ابو بكر است برفت به آن راهى كه چاره نبود از آن پس انداخت آن خلافت را در دست فلان [ 88 ب ] كه بعد ازو بود يعنى عمر زيرا كه ابو بكر در وقت مردن خلافت را به عمر تعيين كرد و فلان در اينجا كنايتست از عمر . ثم تمثل ع بقول الاعشى فقال :

شتان ما يومى على كورها * و يوم حيان اخى جابر

پس مثل زد آن حضرت ع به قول اعشى و اعشى مردى بود از شعراى عرب و او از اهل باديه بود و در ميان قبيله خود در باديه به سختى و مشقت اوقات مى گذرانيد و در اغلب اوقات بر اشتر بالانى سوار شده يا پياده از باديه به باديه ديگر انتقال مى كرد . به گرماى آفتاب سياه و سوخته شده در ميان گرد و غبار . بعد از مدتى از ميان قبيله خود بيرون آمد و باديه را ترك كرد و متوجه يمامه شد و يمامه شهريست محصن در بلاد حجاز و حاكم آن شهر در آن زمان مردى بود از امراى عرب او را حيان مى گفتند و او

هامش
( 1 ) اول آيه 16 سوره نمل .
( 2 ) آغاز آيه 6 سوره مريم .
( 3 ) سپه : در قصه حضرت زكرياء پيغمبر ع گفت اى پروردگار من مرا فرزندى ده مى فرمايد كه : يرثني ورث من آل يعقوب
( 4 ) سپه . موروث
( 5 ) سپه : مذكور شد مدتى
( 6 ) سپه : رفت
( 7 ) آستانه : كه چاره از آن پس انداخت
( 8 ) سپه كلمه است و آستانه كه را ندارد .
( 9 ) آستانه در اصل يوحى و نسخه بدل يومى و بيت از روى ديوان اعشى تصحيح شد .
( 10 ) سپه : سوخته و سياه
( 11 ) سپه : كرده متوجه