داوُدَ يعنى ميراث برد حضرت سليمان ع از پدر خود كه حضرت داود پيغمبر ع بود . و در قصه حضرت زكرياى پيغمبر ع مى فرمايديَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ يعنى حضرت زكريا پيغمبر ع گفت اى پروردگار من مرا فرزندى ببخش تا وارث من باشد بعد از من و وارث آل يعقوب باشد . پس معلوم شد كه انبياء وارث و مورث بودهاند پس آن روايت كه مذكور شد افترا باشد . حتى مضى الاول لسبيله فادلى بها الى فلان بعده حال بر منوال مذكور مى گذشت مدتى تا آنكه اولين كه ابو بكر است برفت به آن راهى كه چاره نبود از آن پس انداخت آن خلافت را در دست فلان [ 88 ب ] كه بعد ازو بود يعنى عمر زيرا كه ابو بكر در وقت مردن خلافت را به عمر تعيين كرد و فلان در اينجا كنايتست از عمر . ثم تمثل ع بقول الاعشى فقال :
پس مثل زد آن حضرت ع به قول اعشى و اعشى مردى بود از شعراى عرب و او از اهل باديه بود و در ميان قبيله خود در باديه به سختى و مشقت اوقات مى گذرانيد و در اغلب اوقات بر اشتر بالانى سوار شده يا پياده از باديه به باديه ديگر انتقال مى كرد . به گرماى آفتاب سياه و سوخته شده در ميان گرد و غبار . بعد از مدتى از ميان قبيله خود بيرون آمد و باديه را ترك كرد و متوجه يمامه شد و يمامه شهريست محصن در بلاد حجاز و حاكم آن شهر در آن زمان مردى بود از امراى عرب او را حيان مى گفتند و او