پس او را از اين جهت ابو قحافه گفتند يعنى پدر قدح بزرگ و غرض حضرت از اين كلام آن است كه ابو بكر بن ابى قحافه تصرف كرد در خلافت و متصدى امر او شد و در حيازه خود در آورد چنان كه كسى پيراهنى در بر خود كند . و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى و حال آن كه به علم اليقين مى دانست كه خلافت و امامت حق من است به نص خدا و رسول خدا و او را هيچ حقى در اين امر خلافت نيست . و مى دانست كه قطب دوران امر خلافت منم و بر غير من داير نمى تواند بود چنان كه حركت آسيا بر قطب است و بر غير قطب ديار نمى سود پس چنان كه حركت آسيا بر قطب وى است [ 87 آ ] و اگر نه از جهت آن قطب بودى حركتش فاسد شدى و از وى حاصل نبودى . نظام امر خلافت نيز بر من داير است و فايده آن كه انتظام حال مسلمانان است در امور دينيه و دنيويه و به مقتضاى شرع بر من داير است و از غير من به فساد و ضلالت مى انجامد . ينحدر عنى السيل علوم و معارف و راه دين و دنيا از من فايض مىشود و مثل سيلى كه در محل بارندگى از كوه فروز آيد . و لا يرقى الى الطير و مرغ بلند پرواز عقل از ادراك و تعقل و كمال و فضل و علو مرتبه من عاجز است و وهم و خيال به آنجا نمى تواند رسيد مثل مكان رفيع عالى كه مرغ پرنده به آنجا نتواند رسيد . فسدلت عنها ثوبا پس پرده حجاب انداختم در ميان خود و ميان خلافت
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٢٩
هامش
( 3 ) سپه : پس از ينجهة ( رسم الخط ) او را
( 4 ) سپه : ابو بكر بن قحافه ( ولى چون شرح حال پدر ابو بكر است ابو بكر زائد است )
( 5 ) در سپه افزودهاند : قص
( 6 ) سپه : درين ( رسم الخط )
( 7 ) آستانه ( بر ) ندارد ولى لازم است .
( 8 ) سپه : دائر نمى شود پس
( 9 ) آستانه : نظام حال مسلمانست
( 10 ) سپه : و معارف در امور دين
( 11 ) آستانه : فرود
( 12 ) سپه : ادراك و بعقل و كمال
( 13 ) سپه : نتواند رسيد
( 14 ) عبده و ش 295 : فسدلت دونها ثوبا
( 15 ) سپه : و در ميان