ابليس قياس فاسدى ترتيب كرد چنان كه گفت من بهترم از وى زيرا كه من از آتشم و وى از خاك « گوييا ابليس خيال كرد كه او روحانى و لطيف است و آدم جسمانى و كثيف » و روحانى اعلاست و جسمانى ادون و نيز خيال كرد كه آتش كه اصل وى است اشرف عناصرست و خاك كه اصل آدم است ادون عناصرست لايق نباشد كه اعلى و اشرف ادون را سجده كند و چون قياسى باطل چنين ترتيب كرد در مقابل امر و نص حق سبحانه و تعالى مستحق رجم و لعن گرديد چنان كه حق سبحانه و تعالى فرمود كه قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ . رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ يعنى پس برون رو از بهشت زيرا كه تو مردود درگاهى و بدرستى كه بر تست لعنت من تا روز قيامت . گفتهاند اول كسى كه قياس كرد ابليس عليه اللعنه بود و اشاعره قياس از ابليس گرفتند و به آن عمل كردند پس بى شك اشاعره از اتباع ابليس باشند .
قص - فاغتره عدوه نفاسة عليه بدار المقامه و المرافقة الابرار فباع اليقين بشكه و العزيمة بوهنه و استبدل بالجذل و جلا و بالاغترار ندما . ج - اغترار مغرور ساختن . نفاسه حسد . جذل شادى . مى فرمايد كه چون حق سبحانه و تعالى ابليس را مردود ساخت و آدم ع را در بهشت ساكن گردانيد مغرور ساخت آدم را دشمنى وى كه ابليس است بسبب حسدى كه داشت به آدم به جهت آنكه آدم ساكن بهشت بود و رفيق ابرار كه ملائكهاند پس فروخت آدم ع يقين را به شك و جزم را به سستى و بهجت و خرمى را بدل كرد به خوف و كرامت را به