تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

را با آن ذهن مى دانست و فكرها كه تصرف مى كرد به آن در معلومات و مجهولات را به آن مى دانست . و جوارح يعنى اعضا مثل دست و پا و مانند آن كه آن را مى گرداند در مدركات ايشان و آن مدركات را به آن آلات حاصل مى كرد و معرفت و دانش كه به آن فرق مى كرد ميان حق و باطل و بيان آنچه مى چشند و آنچه مى بويند و ميان رنگها و جنسها

قص - معجونا بطينة الاكوان المختلفة و الاشباه الموتلفة و اضداد المتعادية و

الاخلاط المتباينة من الحر و البرد و البلة و الجمود و المساءة و السرور ج - طينت خلقت آفرينش . اشباه مانند . موتلفه مناسب يكديگر . متعاديه دشمن يكديگر . اخلاط خلطها . متباينه ضد يكديگر . بلت ترى . جمود خشكى . مسأت غم مى فرمايد كه حق سبحانه و تعالى خلقت آدم ع را مكون گردانيد از صفات و حالات مختلفه زيرا كه بعضى از اجزاى وى سفيد و بعضى سياه است و بعضى سرخ است و بعضى كوتاه است و بعضى دراز است چيزهائى كه مانند يكديگرند مثل استخوانها و دندانها كه مشابه و مناسب يكديگرند . و از ضدها كه دشمن يكديگرند مثل حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و از خلطها كه ضد يكديگرند مثل خون و بلغم و سودا و صفرا . و از غم و شادى و مانند آن كه از كيفيات نفسانى مختلفند . بدانكه حق سبحانه و تعالى در قرآن اشارت كرد به آن كه آدم صفى اللّه را از خاك آفريد چنان كه فرمود إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ

هامش
( 3 ) آستانه : به آن
( 4 ) آستانه : و جوارح و آلات مثل چشم و گوش - شايد : جوارح و آلات مثل دست و پا ( چون دست و پا آلت است )
( 5 ) آستانه ( را ) ندارد .
( 6 ) آستانه : دانشى ( ولى دست خورده )
( 7 ) آستانه : مى چشيد - مى بوئيد
( 8 ) آستانه : مى چشيد - مى بوئيد
( 9 ) آستانه ( است ) ندارد - محذوف به قرينه
( 10 ) آستانه : و بعضى كوتاه است و بعضى از چيزها مانند
( 11 ) آستانه ( رطوبت را ) ندارد .
( 12 ) سپه : اخلاطهايى ( اخلاط خود جمع است )
( 13 ) آستانه : هوا
( 14 ) سپه : كيفيات نفسانيه مختلفه‌اند ( مطابق با قاعدهء عربى )
( 15 ) آستانه : صفى ( فقط )
( 16 ) نيمهء اول آيهء 59 سورهء آل عمران