تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

مى فرمايد كه بعد از آنكه حق سبحانه و تعالى « آن تربت را مخلوط كرد به آب » و خمير كرد تا گل چسبيده شد مصور گردانيد از آن تربت يك صورتى كه آن صورت مشتمل بود بر جوانب و پيوندها و محتوى بود بر عضوها و مفصلها .

قص - اجمدها حتى استمسكت و اصلدها حتى صلصلت لوقت معدود و اجل معلوم ج - اصلد سخت . املس گردانيد . صلصال گلى كه خشك و محكم شده باشد و او را آوازى باشد وقتى كه چيزى به روى آيد پيش از بريان كردن . مى فرمايد كه حق سبحانه و تعالى آن صورت را گذاشت در اوقات معدوده و ازمنه معلوم بمقتضاى حكمت كامله خود چندان كه خشك شد و بست و همه اجزا و اعضا همديگر را گرفتند و بهم بند شدند و محكم شد و املس و نرم شد سطح ظاهر وى مثل كوزه‌اى كه كوزه‌گر بسازد و بگذارد تا خشك شود پيش از آنكه بريان كند چنان كه حق سبحانه و تعالى فرمود كه من صلصال [ 61 آ ] يعنى از گل خمير كردهء خشك شده .

قص - ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرف بها

و جوارح يختدمها و ادوات يقلبها و معرفة يفرق بها بين الحق و الباطل و الاذواق و المشام و الالوان و الاجناس ج - يجيل جولان مىدهد . فكر فكرها . يختدم خدمت مى فرمايد . اذواق آنچه مى چشند . مشام آنچه مى بويند . مى فرمايد كه حق سبحانه و تعالى چون مصور گردانيد صورت آدم ع را در وى روح را دميد يعنى روح را بر وى تعلق داد پس انسانى شد خداوند ذهنها و فهما كه جولان مى داد آن ذهنها را در معقولات و معقولات

هامش
( 15 ) آستانه عبارت داخل گيومه را ندارد .
( 16 ) عبده : امد معلوم - نهج البلاغه مورخ 670 ( ش 295 ) اجل ممدود
( 17 ) آستانه كلمه ( كامله ) را ندارد .
( 18 ) سپه : چنان كه
( 19 ) سپه : نرم گشت
( 20 ) سپه ( كند ) را ندارد
( 21 ) آستانه : حق تعالى
( 21 ) آستانه : حق تعالى
( 2 ) سپه : بوى