مى فرمايد كه بعد از آنكه حق سبحانه و تعالى « آن تربت را مخلوط كرد به آب » و خمير كرد تا گل چسبيده شد مصور گردانيد از آن تربت يك صورتى كه آن صورت مشتمل بود بر جوانب و پيوندها و محتوى بود بر عضوها و مفصلها .
قص - اجمدها حتى استمسكت و اصلدها حتى صلصلت لوقت معدود و اجل معلوم ج - اصلد سخت . املس گردانيد . صلصال گلى كه خشك و محكم شده باشد و او را آوازى باشد وقتى كه چيزى به روى آيد پيش از بريان كردن . مى فرمايد كه حق سبحانه و تعالى آن صورت را گذاشت در اوقات معدوده و ازمنه معلوم بمقتضاى حكمت كامله خود چندان كه خشك شد و بست و همه اجزا و اعضا همديگر را گرفتند و بهم بند شدند و محكم شد و املس و نرم شد سطح ظاهر وى مثل كوزهاى كه كوزهگر بسازد و بگذارد تا خشك شود پيش از آنكه بريان كند چنان كه حق سبحانه و تعالى فرمود كه من صلصال [ 61 آ ] يعنى از گل خمير كردهء خشك شده .
قص - ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرف بها
و جوارح يختدمها و ادوات يقلبها و معرفة يفرق بها بين الحق و الباطل و الاذواق و المشام و الالوان و الاجناس ج - يجيل جولان مىدهد . فكر فكرها . يختدم خدمت مى فرمايد . اذواق آنچه مى چشند . مشام آنچه مى بويند . مى فرمايد كه حق سبحانه و تعالى چون مصور گردانيد صورت آدم ع را در وى روح را دميد يعنى روح را بر وى تعلق داد پس انسانى شد خداوند ذهنها و فهما كه جولان مى داد آن ذهنها را در معقولات و معقولات