بوده و اشيا نبودهاند پس حق تعالى غير اشيا است و ممتاز است از اشيا بالذات نه به جهت ذاتى يا عرضى مثل فصل و خاصه زيرا كه حق تعالى مشارك اشيا نيست نه در معنى جنسى و نه در معنى نوعى تا محتاج باشد در امتياز خود از اشيا بفصلى يا خاصه « بخلاف سائر اشيا . پس مراد به مزايله برين تقدير امتياز و مفارقت باشد از اشيا به فصل يا به خاصه » بعد از اشتراك در معنى جنسى يا نوعى . احتمال سيم آنكه حق سبحانه و تعالى غير اشيا است بحسب ذات نه بحسب احاطه علم و قدرت زيرا كه بحسب احاطه علم و قدرت با اشيا است نه جدا از اشيا چنان كه در فقره سابقه گذشت . بدان كه اين فقرهء سابقه داخلى احكام و هميهاند زيرا كه چون عقل قاصر است از ادراك ذات و صفات حق تعالى كما هو ، و ملاحظه قدم نمى - تواند كرد به جهت تناهى ادراك وى وهم دخل مىكند در آن . و از براى حق سبحانه و تعالى اشتراك توهم مىكند با مخلوقات وى باعتبار زمان و مكان و تناهى و معيت و مقارنت و مزايلت و مانند اينها . پس غرض حضرت ع ازين فقرات ازاله احكام وهميه است و اشارتست به آن كه عقل قاصر است از ادراك عظمت و جلال و كبرياى حق سبحانه و تعالى « و آنچه در وهم در آيد ذات مقدس وى وراى آنست » سبحانه و تعالى عن ان يدرك بالعقول و الاوهام و ان يحاط بالاذهان و الافهام .
قص - فاعل لا بمعنى الحركات و الآلة
ج - مى فرمايد كه خداى تعالى فاعل است يعنى ايجاد مىكند چيزها را اما صدور اشيا از وى بحسب حركت و بواسطه آلت نيست . اما آنكه بحسب حركت نيست به جهت آنكه حركت بر وى محال است زيرا كه حركت عارض جسم و جسمانى