خواهد بود پس البته محدود خواهد بود پس هر كه حق تعالى را مشار اليه گرداند او را محدود گردانيده باشد و هر كه او را محدود سازد معدود گرداند « يعنى مبدأ تعدد گرداند » زيرا كه عقل حكم مىكند كه هر چه در حيز خاص و بر وضع خاص است مثل او ديگرى مىتواند بود و مىتواند كه مراد آن باشد كه هر كه از براى خداى تعالى حدى ثابت كند در وى تعدد پيدا كرده باشد زيرا كه هر چه در حيز خاص بر وضع خاص باشد البته او را طرفى دون طرفى خواهد بود ، پس مركب باشد و هر چه مركب است ممكن است پس از اينجا ظاهر شد كه اشارت عقليه و حسيه بر خداى تعالى محال است .
قص - و من قال فيم فقد ضمنه
ج - مى فرمايد كه هر كه پرسد كه خداى تعالى در چه جاست از براى وى مكانى ثابت كرده باشد كه آن مكان متضمن وى باشد يعنى وى را فرا گرفته باشد . غرض حضرت ع ازين كلام تنبيه و تأديب خلق است تا سؤال نكنند كه حق سبحانه و تعالى در كجاست چه جاى آنكه اعتقاد كنند كه خداى تعالى در جائى است و حاصل اين كلام آنست كه صحيح نيست سؤال كردن به اين وجه كه خداى تعالى در كجاست كه اگر اين سؤال صحيح بودى صحيح بودى كه او را مكانى باشد و حال آنكه صحيح نيست كه او را مكان باشد زيرا كه مكان نمى باشد الا جسم را يا جسمانى را و خداى تعالى منزه است از جسميت و جسمانيت پس صحيح نباشد كه او را مكانى باشد پس سؤال بدين وجه مذكور جايز نباشد .