قص - و من جزأه فقد جهله
ج - مى فرمايد كه هر كه از براى حق تعالى جزء ثابت كرد او جاهل است بخداى تعالى و خداى را نشناخت به جهت آنكه هر چه جزء دارد محتاج است ، در وجود خود به آن جزء بى آن جزء وجود نمى تواند يافت و جزء وى غير وى است و هر چه محتاج است در وجود خود به غير خود ممكن الوجود باشد نه واجب الوجود . پس اگر واجب الوجود را جزء باشد ممكن الوجود باشد . پس هر كه از براى خداى تعالى جزء ثابت كند جاهل باشد به او زيرا كه آنچه او واجب الوجود تصور كرده در حقيقت ممكن الوجود بوده نه واجب الوجود پس واجب الوجود را نشناخته باشد پس جاهل باشد به واجب الوجود . پس ثابت شد كه كمال اخلاص نفى صفاتست زيرا كه مقرر شد اثبات صفات مستلزم جهل است و ظاهر است كه اخلاص و جهل به واجب با هم جمع نمى شوند [ 47 ب ] و چون اخلاص منافى جهل باشد كه لازم اثبات صفاتست از براى خداى تعالى لازم آيد كه اخلاص منافى اثبات صفات نيز باشد زيرا كه هر چه منافى لازم است منافى ملزوم خواهد بود بالضروره . پس ثابت شد كه اخلاص منافى اثبات صفاتست و چون اخلاص منافى اثبات صفات باشد لازم آيد كه اخلاص با نفى صفات باشد و از اينجا لازم آيد ثبوت مطلوب اصلى و مطلوب اصلى اينست كه كمال معرفت خداى تعالى نفى صفاتست از وى و اين توحيد مطلق و اخلاص محقق است كه نهايت عرفان و غايت سعى انسانست .
قص - و من اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده ج - مى فرمايد كه هر كه اشارت كرد بسوى خداى تعالى او را محدود