ساخت و از براى وى حدى تعيين كرد و هر كه او را محدود ساخت و از براى وى حدى تعيين كرد ، او را معدود ساخت و شمرد . احتمال دارد كه مراد از اشارت ، اشارت عقيله باشد و حاصل اين كلام آن باشد كه عقل تعلق به كنه خداى تعالى نمى تواند گرفت و كنه وى متعقل نمى شود و هر كه گمان برد كه كنه ذات مقدس او را دانست و احاطه كرد پس از براى وى حدى تعيين كرده كه ذهن چون به آن حد رسيد استاد زيرا كه به نهايت رسيد به جهت آنكه مقرر است كه كنه در حقيقت وقتى معلوم مىشود كه مركب باشد و هر مركب محدود است زيرا كه حد وى تمام اجزاى وى است . پس چون عقل تمام اجزا را دانست به حد رسيد و استاد پس آن چيز محدود شد . و برين تقدير احتمال دارد كه مراد از حد ، جنس و فصل باشد چنان كه طريق اهل منطق است و مىتواند بود كه لغوى باشد يعنى نهايت . و بهر تقدير لازم مى آيد كه حق تعالى متعدد باشد في نفسه زيرا كه مركب فى نفسه متعدد است . و پيش ازين معلوم شد كه تعدد و كثرت مستلزم امكان است پس هر كه اشارت كرد بسوى حق تعالى اشارت عقليه ، او را محدود گردانيد و هر كه او را محدود گردانيد در وى تعدد پيدا كرد پس هر كه اشارت كرد بسوى وى اشارت عقليه در وى تعدد [ 48 آ ] ثابت كرد و هر كه در وى تعدد ثابت كرد امكان ثابت كرد از براى وى و احتمال دارد كه مراد از اشارت ، اشارت حسيه باشد به حس ظاهر يا باطن و حاصل اين آنست كه هر كه اشارت كرد بسوى حق تعالى به يكى از حواس ظاهره يا باطنه از براى وى حدى ثابت كرد به جهت آنكه مشار اليه به اشارت حسيه البته در حيز خاص و بر وضع خاص
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١١٦
هامش
( 1 ) در نسخهء آستانه استاد بوده بعد ايستاد كردهاند - سپه : ايستاد
( 2 ) سپه : بجهة ( رسم الخط )
( 3 ) سپه : كنه و حقيقت
( 4 ) سپه : پس هر كه اشارت بسوى حق تعالى كرد اشارهء عقليه او
( 5 ) آستانه : خداى
( 6 ) سپه : بجهة ( رسم الخط و نظير زياد دارد )
( 7 ) سپه ( در ) ندارد .