گفتهاند كه هر كه در دل وى با ملاحظه جلال عظمت حق سبحانه و تعالى مقدار تخم خردل التفات به چيز ديگر باشد او گرفتار علت و مرض جهل است و عرفان ندارد بلكه مى بايد كه عارف خود را نيز ملحوظ و ملتفت نسازد و از درجه اعتبار ساقط گرداند و اگر خود را ملحوظ سازد ملحوظ بالتبع باشد چنان كه كسى كه آينه را ملحوظ سازد و خواهد كه تدوير و صفات و ساير صفات او را بداند البته خواهد ديد اما بر سبيل طفيل و تبعيت نه بر سبيل اصالت و قصد . و چون اين مقدمات مقرر شد معلوم شد كه توحيد حقيقى فى الاخلاص تمام مىشود پس كمال توحيد اخلاص باشد .
قص - و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه ج - اين اشارتست به مقدمهء چهارم . يعنى كمال اخلاص آنست كه عارف نفى كند از حق سبحانه و تعالى صفات را يعنى اعتقاد كند كه حق سبحانه و تعالى منزه است [ 46 ب ] از صفات و آنچه عقل از براى حق تعالى اعتبار كند از صفات مثل عقل و قدرت و علم و حيوة و ساير ثبات ثبوتيه و اضافيه و سلبيه مجرد ملاحظه عقل است و در خارج غير از ذات واحد مجرد از جميع اعتبارات و حيثيات چيزى ديگر نيست و ازين صفات هيچ چيز در خارج با آن ذات موجود نيست پس در حقيقت جميع صفات به سلب راجع مىشود .
قص - لشهادة كل صفته انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة
ج - بدان كه حضرت امير المؤمنين ع بيان فرمود صدق مقدمهء چهارم و « كمال اخلاص له نفى الصفات عنه » است به قياس برهانى مطوى النتائج چنان كه