تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

حق تعالى را وقتى نيست كه شمرده شود و اجلى نيست كه مدت آن تعيين كرده آيد و غرض آنست كه ذات حق تعالى منزه است از آن كه در زمان باشد و او را اجلى باشد كه چون به آن اجل رسد وجود او منقطع گردد زيرا كه زمان از لواحق و توابع حركت است و حركت از توابع و صفات جسم است و حق تعالى منزه است از جسميت پس او در زمان نباشد پس او را وقتى نباشد . ديگر آن كه زمان را حق سبحانه و تعالى ايجاد كرد زيرا كه زمان مقدار حركت فلك اعظم است و فلك را خداى تعالى آفريده است پس اگر خداى تعالى در زمان باشد لازم آيد كه پيش از آفريدن زمان ، زمانى بود باشد و اين باطل است . ديگر آن كه حق تعالى قديم و از ليست زيرا كه واجب الوجود است و زمان حادت پس حق تعالى منزه باشد از زمان .

قص - فطر الخلايق بقدرته و نشر الرياح برحمته ج - فطر آفريد . نشر پراكنده كرد . رياح بادها . يعنى آن خداى كه آفريد خلايق را بقدرت خود و پراكنده ساخت بادها را برحمت خود . چون آن حضرت ع فارغ شد از صفات سلبيه شروع كرد در صفات ثبوتيه . فقره اول موافق آنست كه فرموده است الذى فطركم اول مرة يعنى آن خداى كه آفريد شما را اول بار و فقره ثانى موافق آنست كه فرموده و هو الذى الرسل الرياح بشرا بين يدي رحمة يعنى آن خداى

هامش
( 1 ) آستانه : كرده شود ( ولى شود مكرر مىشود )
( 2 ) سپه : خداى تعالى
( 3 ) سپه : اجلى بود
( 4 ) آستانه : وقتى نيست
( 5 ) آستانه : آفريد
( 6 ) سپه : حادتست ( ولى حذف است بقرينه جايز است )
( 7 ) آستانه : الذى
( 8 ) سپه : آفريده است ( ولى بقرينه بعد بايد ماضى مطلق باشد )
( 9 ) سپه : بصفات
( 10 ) سپه : هو الذى
( 11 ) سپه : خدايى