غواصى كند هرگز به قعر معرفت و كنه حقيقت وى نرسد زيرا كه حقيقت هر چيزى وقتى معلوم مىشود كه جميع اجزايى كه آن چيز ازو مركب باشد معلوم گردد و شكى نيست كه ذات حق سبحانه و تعالى منزه است از تركيب و از كثرت و هر چه مركب نباشد كنه و حقيقت آن معلوم نباشد پس هر كه در درياى جلال او خواهد كه سياحت كند غريق گردد و هر كه دعوى وصول كبرياى جمال او كند حريق گردد و لا إله الا هو سبحانه و تعالى عما يقول الظالمون علوا كبيرا
قص - الذى ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود
ج - حد نهايت . محدود معلوم . نعت صفت . يعنى آن خداى كه نيست مر صفت او را نهايت معلوم . و نيست مر صفت او را [ 42 ب ] صفت موجود يعنى صفات ثبوتيه و سلبيه و اضافيه كه عقل انسان آن را اعتبار كند « براى حق تعالى و حق تعالى را به آن وصف كند آن صفات را نهايت نيست كه عقل چون بدانجا رسد بايستد بلكه هر چند عقل ملاحظه كند و صفتى را اعتبار كند » براى حق جلا و علا وراى آن ، صفت ديگر خواهد بود و هرگز بنهايت نرسد و نخواهد رسيد همچنان كه كه نعمتهاى وى غير متناهيست و همچنين صفات كه عقل براى حق تعالى اعتبار كند و آن صفات را صفتى نيست كه عقل به آن صفت ، صفات خداى تعالى را بداند و اين اشارتست به آن كه صفات اللّه معلوم انسان نمى شود نه بتفصيل و نه باجمال زيرا كه غير متناهى است و غير متناهى را انسان بتفصيل نمى تواند دانست و ضابطه [ اى ]