تو و در روايت [ 42 آ ] ديگر آمده كه گفت : « يا رب كيف اشكرك و شكرى لك نعمة اخرى توجب على الشكر لك » يعنى اى بار خدايا چگونه شكر ترا ادا كنم و حال آن كه شكر من ترا نعمت ديگرست از نعمتهاى تو كه لازم مى گرداند بر من شكر ديگر مر ترا و چون آن حضرت اين چنين مناجات كرد حق عز و علا وحى فرستاد بوى كه اذا عرفت هذا فقد شكرتنى يعنى چون اين را دانستى پس شكر مرا بجاى آوردى و در روايت ديگر آمده است كه فرمود . « اذا عرفت ان النعم منى رضيت بذلك شكرا » يعنى چون دانستى كه نعمتها همه از منست راضى شدم به همين در اداى شكر .
قص - الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن
ج - ادراك در يافتن . « بعد دور . همم عزم جزم و اراده . نيل رسيدن . غوص در دريا فرو رفتن به جهت اخراج در و مانند آن . فطن فهماى خوب و ذهنهاى تند و اضافت بعد بهمم و غوص بفطن اضافت صفتست بموصوف زيرا كه بعد بمعنى بعيد است و غوص بمعنى غايصه . يعنى آن خداى كه در نيابد او را عزمها و ارادهاى بلند و نرسد بوى فهمهاى خوب و ذهنهاى تند . يعنى هر چند كه مرغ همت و اراده بلند باشد و بعزم جزم در هواى ادراك ذات و صفات حق عز و علا پرواز كند هرگز به آن نتواند رسيد و عاقبت از پريدن فرو مانده باز گردد هر چند كه ذهن دقيق در درياى عميق فكرت