تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

نيز نمى داند كه به آن ضابطه صفات اللّه را مجملا بداند چنان كه بتعريف افراد معرفت معلوم مىشود مجملا زيرا كه صفات اللّه را تعريف نمى تواند كرد [ و گفته شد ] چنان كه ذات خدا را تعريف نمى توان كرد پس صفات حق سبحانه و تعالى را انسان نتواند دانست نه بتفصيل و نه باجمال ، شيخ ميثم بحرانى رحمة اللّه عليه اين فقره را چنين تفسير كرده است . اما شيخ ابو الحسن كيدرى رحمة اللّه عليه فرموده كه مراد آن حضرت ازين كلام نفى صفاتست زيرا كه معنى اين سخن آنست كه صفت حق تعالى را نشانه و اثرى نيست يعنى حق تعالى را هيچ صفتى نيست زياده بر ذات وى و غير از ذات وى و غير از ذات چيز ديگر نيست به جهت آن كه حق تعالى يكيست از جميع جهات و اعتبارات و به هيچ وجه من الوجوه در ذات وى كثرت و تعدد نيست پس او را هيچ صفت نباشد « مغاير ذات وى و چون او را هيچ صفت نباشد » و صفت او را هيچ حدى و اثرى نباشد و آنچه حق تعالى را به آن صفت مى كنند بحسب ظاهر مثل قادر و عالم و غير آن به مجرد اعتبار عقلست و بحسب حقيقت بسلب راجع است و مستلزم تعدد و كثرت نسبت بذات حق تعالى نيست چنان كه در ممكناتست . و بعضى گفته‌اند مراد آنست كه متعلقات صفات را حدى و نهايتى نيست چنان كه معلومات كه متعلق علم است نهايت ندارد و مقدورات كه متعلق قدرتست بى نهايت است و امثال اين .

قص - و لا وقت معدود و لا اجل ممدود

ج - اجل آن مدتى كه تعيين كرده شود براى چيزى يعنى صفت [ 43 آ ]
هامش
( 1 ) آستانه : اين ( شايد : به اين )
( 2 ) آستانه ندارد و غير لازم به نظر مى رسد .
( 3 ) سپه : حق تعالى را
( 4 ) آستانه : كرده ( وصفى يا ناقص )
( 5 ) آستانه كلمه ( شيخ ) را ندارد .
( 6 ) سپه ( كه ) ندارد .
( 7 ) آستانه عبارت داخل گيومه را ندارد .
( 8 ) سپه : خداى تعالى ( سابقه دارد )
( 9 ) سپه : كه مراد ( ولى كه ضرورتى ندارد )
( 10 ) سپه : حد
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 102 | خطب الإمام علي ( ع ) / عز الدين جعفر بن شمس الدين آملى