و مضر بدن باشد و اين قوت را نيز قوت دافعه گويند . و بعضى گفتهاند كه اين قوت و آن قوت مقسمه كه مذكور شد متحدند . و قوت ديگر داد كه به آن ديدنيها مدرك مىشود مثل روشنى و رنگ و جسم و آن را قوت باصره گويند . و قوت ديگر داد كه به آن اصوات يعنى آوازها معلوم مىشود و به آن تميز كرده مىشود ميان آواز خوب و بد و بلند و پست و مانند آن و آن را قوت سامعه گويند . و قوت ديگر داد كه به آن بويها معلوم مىشود و آن را قوت شامه گويند . و قوت ديگر داد كه به آن شيرينى و ترشى و مانند آن از طعامها معلوم مىشود و آن را قوت ذائقه خوانند . و قوت ديگر داد كه به آن نرمى و درشتى و گرمى و مانند آن [ 41 آ ] معلوم مىشود و آن را قوت لامسه خوانند و اين پنج قوت كه باصره و سامعه و شامه و ذائقه و لامسه است بمنزله جاسوسند زيرا كه اخبار از بيرون معلوم مى كنند و به انسان مى رسانند و از براى اين قواى خمسه مذكوره مهترى تعيين كرد كه مرجع ايشانست و آن را حس مشترك خوانند . و از براى ايشان خازن ديگر تعيين كرد كه هر چه ايشان معلوم كردند بوى مى رساند تا محل حاجت بايشان باز دهد ، آن را خيال و قوت متخيله گويند . و يك قوت ديگر داد كه تردد مىكند ميان قوت متخيله و قوت حافظه كه پيش ازين مذكور شد و تصرف مىكند در آن امور كه حاصل است نزد اين دو قوت و آن را قوت متصرفه خوانند و حق سبحانه و تعالى مخصوص گردانيد هر يك از اين قوا را به محل خاصى و احوال و شرايط و امارات و منافع مخصوصه چنان كه مذكورست بعضى از آن در كتب تشريح و غير آن . و از جمله نعم الهى كه انسان مكرمست به آن منافع سماويه و فوايد عنصريه
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٩٧
هامش
( 1 ) سپه : داده است
( 14 ) سپه : داده است
( 2 ) سپه : خوانند
( 3 ) سپه : و مانند آن را معلوم ميكنند و آن قوت را قوت . . .
( 14 ) سپه : داده است
( 5 ) سپه : و مانند آن را معلوم توان كرد
( 6 ) سپه : مى گويند
( 7 ) سپه : لامسه و شامهاند بمنزله جاسوز مى باشند
( 8 ) سپه : كه احوال
( 9 ) آستانه : خازن - خازنى
( 10 ) سپه : مى سپارند
( 11 ) آستانه ( و ) ندارد .
( 12 ) سپه : كه آن دائما متردد است
( 13 ) آستانه : قوى ( رسم الخط )