ضبط كند از براى وى معلومات را تا فراموش نشود و در وقت حاجت نزد وى روانه و حاضر گرداند و آن را قوت حافظه گويند . و قوت ديگر داد بوى به جهت خصومات و انتقام و قهر و غلبهء بر خصم و مانند آن و آن را قوت غضبيه گويند . و قوت ديگر داد بوى كه تعلق دارد بلذات بدنيه و شهوات جسمانيه و آن را قوت شهويه گويند . و قوت ديگر داد كه جذب كند غذ را از دهن بعد از خائيدن و به معده رساند و اگر آن قوت نباشد لقمه از دهن بعد از خائيدن هرگز به معده فرو نرود [ 40 ب ] و آن را قوت جاذبه گويند . و قوت ديگر داد كه چون غذا بسبب قوت جاذبه به معده رسد آن قوت او را در معده نگاه دارد تا هضم شود و اگر آن قوت نبودى غذا در معده قرار نگرفتى بلكه بيرون رفتى و هيچ فايده از آن غذا به انسان نرسيدى و آن را قوت ماسكه گويند . و قوت ديگر داد بوى تا طبخ دهد آن غذا را در معده و هضم سازد و بمرتبهاى رساند كه صلاحيت آن پيدا كند كه جزء بدن شود و آن را قوت هاضمه گويند . و قوت ديگر داد تا بعد از اتمام هضم غذا خلاصه و زبده آن را تقسيم كند و متفرق گرداند در بدن و آنچه صلاحيت هر عضوى داشته باشد بوى رساند و اين قوت را مقسمه و قوت دافعه گويند . و قوت ديگر داد تا اعضا را نمو دهد بر وجهى كه مناسب باشد به آن غذا كه بوى رسيده باشد و اين را قوت ناميه گويند . و قوت ديگر داد كه به آن قوت آن منى كه حاصل شود از غذا مستعد تولد مثل سازد و آن را قوت مولده خوانند . و قوت ديگر نيز داده است كه دفع كند از معده فضلات غذا را كه جزئيت بدن را نشايد و غير منتفع بها باشد
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٩٦
هامش
( 1 ) سپه : نزد وى حاضر گرداند
( 2 ) سپه : داده كه
( 3 ) سپه : داده ( وصفى )
( 4 ) سپه ( از دهن ) ندارد
( 5 ) آستانه ( فرو ) ندارد .
( 6 ) سپه : رساند - آن را
( 7 ) سپه : آمدى
( 8 ) سپه : منهضم
( 9 ) سپه : پيدا شود
( 10 ) سپه : جزو
( 11 ) سپه : و قوت ديگر نيز كرامت كرد تا بعد از هضم
( 12 ) سپه : مى گويند
( 13 ) سپه : داده - در آستانه دارد بوده بعد تراشيدهاند .
( 14 ) سپه : مى گويند
( 15 ) سپه : ديگر نيز لطف نموده
( 16 ) آستانه : ديگر داده