قس - و لا يكاد يوقن بانه من كلام من ينغمس فى الحرب مصلتا سيفه فيقط الرقاب و يجدل الابطال و يعود به ينطف دما و يقطر مهجا .
ج - انغماس فرو رفتن در آب . اصلات بيرون آوردن شمشير از غلاف . قط قطع كردن بعرض . تجديل انداختن بر زمين . ابطال دليران . ينطف بضم طاء روان مىشود سيل . يقطر قطره فرو مى ريزد . مهج جانها . يعنى و آن متامل مفكر مذكور نخواهد دانست كه اين كلام از سخنان آن كسى است كه در لجه حرب منغمس مى شد ، شمشير كشيده سرها از بدن جدا مى كرد و تنهاى دليران را بر زمين مى انداخت و از شمشير او خون سيلان مى كرد و جانها همچو قطرات باران فرو مى ريخت . مخفى نيست كه در لفظ ينغمس استعاره است و در اسناد ينطف بدم و يقطر بمهج ، لطافت حسنه است .
قس - و هو مع ذلك زاهد الزهاد و بدل الابدال . ج - زهد اعراض است از غير خداى تعالى . ابدال قومى از اوليا و زهاد و عبادند كه روى زمين خالى از ايشان نمى باشد ، جمع بدل و بديل است و ايشان را بجهة آن ابدال گويند كه چون يكى از ايشان يا بيشتر فوت شود بدل آن ديگرى پيدا شود و بعضى گويند كه ايشان چهل كس مى باشند و بعضى نقل كردهاند كه ايشان هفتاد تن مى باشند ، چهل تن از ايشان در شام مى باشند و سى تن از ايشان در ساير بلاد . يعنى با وجود انغماس آن حضرت در حرب چنان كه مذكور شد زاهد زهاد و بدل ابدال است