ج - تمثيل مثل زدن و اردت عطف است بر اعتمدت يعنى خواستم كه مستحسن شود براى من مثل زدن در افتخار به آن حضرت ع بقول فرزدق شاعر كه گفت اينها پدران منند پس بيار براى من مثل اينها وقتى كه مجتمع شويم ما اى جرير در مجالس . و جرير نيز نام شاعريست از شعراى عرب . غرض سيد قدس سره آنست كه چنان كه فرزدق شاعر اوصاف و مناقب پدران خود را شمرد وقتى كه مفاخرت مى كرد با جرير و بعد از آن گفت كه پدران من اينهااند اى جرير ترا اين چنين پدران كجاست من نيز كلام فصيح و بليغ آن حضرت را جمع مى كنم درين كتاب و فضايل آن حضرت را در فصاحت و بلاغت مبين مى سازم و بعد از آن افتخار مى كنم به آن حضرت و تمثل مى نمايم به اين بيت و مخفى نيست كه لفظ تمثل استعاره بالكنايه است و لفظ يسوغ تخييل .
قس - و رايت كلامه عليه السلام يدور على اقطاب ثلثة
ج - قطب آن آهن را گويند كه آسيابر و داير باشد و مراد آن چيزيست كه اصل باشد نسبت به چيز ديگر و آن چيز به او باز گردد يعنى ديدم كه سخنان آن حضرت ع دايرست بر سه اصل .
قس - اولها الخطب و الاوامر و ثانيها الكتب و الرسائل و ثالثها الحكم و المواعظ ج - يعنى اول آن سه قطب خطبها و اوامر است و خطبه آنست كه مشتمل باشد بر حمد و ثناى حق تعالى و صلوات بر رسول و آل وى ص و خطبه اعم است است از وعظ . و دوم