لمعهء ( 4 ) تناقض اختلاف دو قضيه است ( 421 )
كه صدق هريك از آن دو قضيه ( 422 ) به خودى خود ( 423 ) مستلزم كذب ديگرى باشد .
و به عكس .
در قضاياى شخصيه ناچار بايستى در كيف مختلف باشند ( 424 ) و در غير كيف كه : موضوع . و محمول . و شرط . و اضافه . و مكان . و زمان . و كل و جزء . و قوه و فعل است متحد باشند ( 425 ) .
متاخران همه را بوحدت دو طرف قضيه بازگشت دادهاند ( 426 ) و فارابى بوحدت نسبت بازگردانيده است ( 427 ) .
و در محصورات اين شروط هست و شرط ديگريهم اضافه مىشود كه اختلاف در كم است ( 428 ) از جهت كاذب بودن دو قضيهء كليه و صادق بودن دو جزئيه در جائى كه موضوع آن دو قضيه از محمول اعم باشد ( 429 ) . زيرا مقصود بيان حكم مفهومات است نه ذوات ( 430 ) .
در قضاياى موجهه همان شرطها موجود است با شرط ديگريكه اختلاف در جهت باشد ( 432 ) از جهت كاذب بودن دو قضيهء ضروريه ( 433 ) و صادق بودن دو ممكنه در مادهء امكان ( 434 ) بنابراين نقيض ضرورت و دوام ( 437 ) امكان عام و اطلاق عام مىباشد ( 435 - 436 ) و نقيض مشروطهء عامّه ( 438 ) و عرفيه عامّه ( 439 ) حينيهء ممكنه و حينيهء مطلقه است ( 439 ) و نقيض مركبه مفهوم مردد بين دو جزء آن دو قضيه است ( 443 ) .