كه ممكنهء خاصّه ناميده مىشود ( 370 ) . زيرا قيد لادوام و لاضرورت اشاره بمطلقهء عامّه ( 359 ) و ممكنهء عامّه است ( 360 ) بطوريكه در كيف برعكس قضيهاى باشند كه به اين دو مقيّد شده است ( 361 ) .
لمعهء ( 2 ) امكان عام مقابل ممتنع است ( 371 )
.
از اينجهت واجب نيز در آن داخل است ( 372 ) .
خواص از منطقيها مفاهيم را بر سه قسم يافتهاند . آنكه وجودش ضرورى . و آنكه عدمش ضرورى است . و قسم ديگرى هست كه وجود و عدمش هيچيك ضرورى نيستند . و از اينجهت آن را باسم امكان اختصاص دادهاند ( 377 ) .
بنابراين نزد پيشينيان قسمت دوتائى مىباشد : و آن ممكن و ممتنع است ( 374 ) .
و نزد آنان قسمت سهتائى است كه همان دوتاى نامبرده باضافهء واجب است ( 375 ) .
امكان عام بر دو طرف خاص صادق است . زيرا غيرممتنع بر طرف ايجاب و سلب آن صدق مىكند ( 376 ) .
امكان معانى ديگريهم دارد كه از جهت بىنيازى آنها را انداختيم ( 378 الى 381 ) .
كسى كه گمان دارد كه شرط ممكن واقع نشدن آن است .
زيرا وجود ممكن را بوجوب مىرساند ( 384 ) چنين كسى ندانسته است كه اگر چنين باشد عدم نيز ممكن را بامتناع مىرساند . و اگر عدم