لمعهء ( 6 ) عكس مستوى ( 471 )
بدل ساختن دو طرف قضيه است بطوريكه صدق و كيف باقى بماند ( 474 ) .
سالبهء كليه به مثل خود منعكس مىشود ( 476 ) زيرا سلب شىء از نفس محال است ( 477 ) .
سالبهء جزئيه عكس ندارد ( 478 ) زيرا ممكن است موضوع يا مقدم ( 479 ) از محمول يا تالى اعم باشند .
موجبه بهر دو قسم بجزئى منعكس مىشود ( 480 ) زيرا ممكن است محمول و تالى از موضوع و مقدم اعم باشند ( 482 ) .
اين حكم بحسب كموكيف بود ( و اما جهت قضيه ) . دو قضيّهء موجبهء دائمه ( 488 ) و دو عامه ( 489 ) به حينيهء مطلقه ( 490 ) منعكس ميشوند . زيرا هرگاه بيكى از جهتهاى چهارگانه اين قضيه صادق باشد كه هرجيمى ب است . يا بعضى از جيمها ب است لازم است كه صادق باشد بعضى از بها جيم است در وقتى كه ب مىباشد ( 491 ) .
و گرنه نقيضش كه عرفيه است صادق خواهد بود كه بگوئيم هيچيك از بها جيم نيستند ما دامى كه ب هستند .
و در اين صورت هرگاه نقيض قضيهء مزبور با اصل گرد آيند نقيض اصلرا نتيجه ميدهند ( 492 ) .
عكس دو خاصه حينيهء لا دائمه است ( 493 ) و عكس دو وقتيه و دو وجوديه و مطلقه عامه مطلقهء عامه است ( 494 ) .