اگر مانند نتيجه قطعى و آشكار نباشد آن را نميتوان واسطهء حكم قرار داد هرچند علت واقعى بوده و عليت آن آشكار نباشد ، مثال گفتهاند : عالم متغير است ، و هرمتغيرى حادث است نتيجه گرفتهاند كه ، عالم حادث است ، اين استدلال صحيح نيست زيرا كبراى قياس كه حكم به حدوث هرمتغيرى است از حكم به حدوث عالم آشكارتر و قطعىتر نيست ، هر چند تغير علت حقيقى حدوث باشد .
اشتباه در اين استدلال از اينجهت است كه چيزى كه صلاحيت توسط حكم را ندارد واسطه قرار داده شده است ، قطب الدين در شرح اين قسمت گفته است آن را نميتوان جزء مغالطه محسوب نمود .
( 1099 ) مثال گذشته مربوط به موردى بود كه واسطه با اصل حكم در وضوح مساوى باشند ، و جائى كه واسطه خفىتر از نتيجه باشد مثل آنست كه گفته شود : جسم سفيد جزء جوهر است ، و هرچيزى جزء جوهر باشد جوهر است ، نتيجه ميدهد : جسم سفيد جوهر است كبرى در اين قضيه اخفى از نتيجه و غيرثابت است ، زيرا هرچيزى كه جزء جوهر باشد لازم نيست ، جوهر باشد زيرا سفيدى نيز جزء جسم سفيد است و حال آنكه جوهر نيست « 1 »
وضع ما ليس بعلة علة يا مغالطه در دليل خلف
( 1100 ) دليل خلف آن است كه علت حكم به ابطال نقيض
هامش
( 1 ) شرح حكمت الاشراق ص 143